شعر:
عسکرموسوی کابلی
به آن ها که انگشتان شان را بریدند
به آن ها که انگشتان شان را بریدند
من رای میدهم
سال 88 بود
کارت رای دهیام را برداشتم
و رفتم
به امید دگرگونی و مردمسالاری
رای دادم.
آنها یک انگشتم را بریدند
و رایام را نیز دزدیدند.
پنج سال بعد باز
کارت رای دهیام را برداشتم
و رفتم
به امید دگرگونی و مردم سالاری
رای دادم.
آنها انگشت دومم را بریدند
و رایام را نیز دزدیدند.
پنج سال دیگر باز
کارت رای دهیام را برخواهم داشت
و خواهم رفت
به امید دگرگونی و مردم سالاری
رای خواهم داد.
آنها انگشت سومم را خواهند برید
و رایام را نیز خواهند دزدید
ولی من رای خواهم داد
هر پنج سال رای خواهم داد
برای نیم قرن رای خواهم داد
تا همهی انگشتانم را ببرند.
من رای میدهم
انگشتان بریدهام را در مسیر راههای رایدهی خواهم کاشت
تا سبز شوند
مانند سرو های باغ آزادی هرات
باغ بابر کابل
و درختستانهای کنر
تا درخت ها باغ شوند
و باغ ها جنگل
و جنگلها همهی سرزمینم را بپوشاند
سبز سبز سبز.
من بر میخیزم
کارت رای دهی ام را بر میدارم
و به امید دگرگونی و مردم سالاری
رای می دهم
هرگز از رای دادن نخواهم ایستاد
و از بریدن انگشتانم نخواهم هراسید
زیرا که
سروها بریده میشوند
اما خمیده هرگز!
عسکرموسوی کابلی
پای مناره ها، هرات
جوزای 1393
دیدگاه خودرا بنویسید