***عمر میگذرد
می نوش که ایام شباب است هنوز
بر دلتنگی و غم، وقت زیاد است هنوز
آن بوسه که ربودم از لب لعل ت
وقت بگذشت ولی آن بوسه به یاد است هنوز
انتظار
در جاده خلوت یاد،
باز تو ،
و آن اشگ نریخته به مژگان سیا ،
و همان زمزمه تکراری ،
مثل دیروز،
تشنه لحظه ی دیدار یار!
اما باز ،
چی بیشرمانه زمان ،
نگاهی کرد و برفت مثل دیروز!
و تو ماندی،
به انتظار مثل دیروزبه امید.
دیدگاه خودرا بنویسید