شعر: انتظار

 
مصطفی وهریز
      ***عمر میگذرد
می نوش که ایام شباب است هنوز
بر دلتنگی و غم، وقت زیاد است هنوز
آن بوسه که ربودم از لب لعل ت
وقت بگذشت ولی آن بوسه به یاد است هنوز
انتظار
در جاده خلوت یاد،
باز تو ،
و آن اشگ نریخته به مژگان سیا ،
و همان زمزمه تکراری ،
مثل دیروز،
تشنه لحظه ی دیدار یار!
اما باز ،
چی بیشرمانه زمان ،
نگاهی کرد و برفت مثل دیروز!
و تو ماندی،
به انتظار مثل دیروزبه امید.

 

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 6
  • سرطان
  • 1398
  • 27
  • June
  • 2019
  • 23
  • شوال
  • 1440

عضویت در کانون