“بود نه بود” شعر از مصطفی وهریز

“بود نه بود”

در کشور، شهر، ده، هر یک ما

مردی تنهای بود!

او تنها و تنهاترین،

مرد دنیایی ما بود!

خانه و لانه،

محل بود باش،

هیچ چیز نداشت. !

جز

کلوله باری،

که در آن،

جا، نان و آب،

غم و رنج و مهنت

روزگاری مابود.

او تنها بود،

مقصدش نامعلوم،

و ناپیدا بود.

هیچ نمیدانست:

که از کجا آمد و به کجا خواهد رفت!

اما “هی میدان وطی میدان”

همیشه روان بود،

می رسید در هر محل،

آن محل گنگ، و ناآشناه،

و حرفهایش نامفهوم

و برای او بی معنی بود!

او مرد تنهایی روزگاری ما بود،

مسافر تنها،

او تنهاو تنهاترین ،

مرد تنهایی دنیای ما بود.

 

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید
  • 1
  • میزان
  • 1396
  • 23
  • September
  • 2017
  • 2
  • محرم
  • 1439

عضویت در کانون