فارسی ستیزی حاکمیت قوم محور- نویسنده : کاظم وحیدی

بنا به­ويژگي­هاي خاصش، مي­توان يکي از کامل­ترين و مترقی­ترین زبان­ها به­شمار آورد. یعنی علاوه بر غنامندي و پويايي دروني، اين زبان از لحاظ جنسيتي نيز از جمله زبان­هاي نادري به­شمار مي­رود که بدون داشتن «تأنيث» طي بیش از هزار سال تاکنون، مورد استفاده قرار گرفته و بدون هيچ مشکلي از اين بابت، هم­چنان ادامه داشته و امروزه مورد استفاده­ي بيش از صد و سی ميليون انسان قرار دارد. اين زبان که امروزه در کشورهايي مانند هند و پاکستان به­عنوان زبان ادبي و حتا فيشن و لوکس استفاده می­شود و در گذشته نيز يکي از افتخارات تاريخي ـ فرهنگی آنان به­شمار مي­رفت، علي­رغم توطئه­هاي متعددي که در طول تاريخ براي نابودي آن به­کار رفته، نه­تنها هنوز بقاي خود را حفظ نموده که روز به روز متکامل­تر و پر بارتر گشته است، طوری­که بزرگانی چون اقبال اردو زبان نیز برای نشر افکار خود از آن استفاده نموده­اند.

پس از وفات پيامبر بزرگ اسلام، با يورش اعراب به­سوي شرق، اين زبان شديداً مورد بي­مهري و حتا در مراحلي هم مورد تاخت و تاز مستقيم و غيرمستقيم قرار گرفته است. بدين­گونه پس از فتح خراسان توسط اعراب که به­نام اسلام صورت گرفت، استفاده­ی رسمی از زبان­فارسی ممنوع گردیده و حدود دو سده تمامي مکاتبات و ارتباطات مکاتبه­اي رسماً به­زبان عربي انجام مي­یافته است. شعرا و نويسندگان اين دوره که مي­ديدند حکام تازه به­دوران رسیده را زبان عربي بیش­تر خوشايند است و آنان به­جاي گسترش رهنمودهاي رهايي­بخش توحيدي، در تلاش گسترش دادن مناسبات و ارزش­های قومي ـ قبيله­اي و «عربيت» ديگرستيزِ خويش هستند، جهت بقا و بعضاً هم تقرب به دربار و درباريان، براي کسب و آموزش زبان عربي مسابقه­ي اعلام ناشده­ای را به­راه انداخته بودند. از آن پس «عربيت» به­عنوان يک فرهنگ جای­گزین دین گشته و به برنامه و کوششي جهت نفي فرهنگ، تمدن، تاريخ و سنت­هاي ديگر اقوام و مردمان غیرعرب تبدیل شده و «پان­عربیزم» به هدفی سیاسی برای حاکمان به­اصطلاح مسلمان مبدل گشت. در گذشته تجاوزاتي از این دست به حقوق و فرهنگ انسان­ها نه يک بار که پيامد هر تجاوزي به کشور ما بوده است.

اما وقتي به مطالعه­ی تاريخ دو و نيم سده­ي اخير کشور خود مي­پردازیم، متأسفانه مي بينيم که چنين تجاوزي به حقوق و فرهنگ انسان­ها هميشه از سوي خارجيان و اشغال­گران صورت نگرفته بلکه عمدتاً سلطه­ي اقوامي که از فراسوی مرزهای سرزمین ما آمده و پس از اشغال سرزمین­های نیاکانی ما، در این کشور ساکن گردیده­اند، اين­گونه پيامدهاي شوم و ناپسندی را برای بومیان فارسی زبان این مرز و بوم به­همراه داشته است. امر تحميل زبان طي ساليان اوليه­ي حکومت انحصاري پشتون­ها که در دوره­هایي حتا يک نفر از اقوام ديگر در مدارهاي قدرت قرار نداشته­اند، به­دليل فقدان رسم­الخط و دستور زبانی براي پشتو، ناممکن بوده است. وقتي آنان درک مي­نمايند که تداوم و بقاي حاکميت مطلقِ قومی­شان با استفاده از زبان­ ديگران (فارسي و بعضاً ترکي)، ممکن است حاکميت انحصاري­شان را با بحران و ناکامي مواجه سازد، طي سده­ی اخير در صدد ايجاد دستور زبان وحتا رسم­الخطي براي زبان پشتو بر آمدند. اين امر در نيم سده­ی اخير و مشخصاً از دهه­ي 30 به بعد، شتاب بيش­تري گرفت. مرکز تحقيقات و پژوهش پشتو ايجاد گرديد و چون اين زبان فاقد دستور و حتا رسم­الخط کامل بود، و هم­چنين از نظر واژگانی نيز شديداً در فقر کامل به­سر می­برد، به­ناچار استادان زبان فارسي را به یاری طلبیدند. متأسفانه اين روند هرگز سير طبيعي نداشته و بارها براي ساختن «واژه»­ای از زور و تهديد هم کار گرفته شده است.

امروزه علم زبان­شناسي اين قاعده را مطرح ساخته است که در آينده از تعداد زبان­ها کاسته شده و به­تدريج زبان­هايي که پتانسيل رشد و تکاملش بيش­تر باشند، در يک روند طبيعي براي خود جا باز نموده و فراگير و گسترده مي­گردند. زبان­هایي که از پشتوانه­ي تاريخي، فرهنگي، علمي ـ تکنولوژيک، گستردگي و پيچيدگي روابط اجتماعي جامعه­اي که به آن زبان سخن مي­گويند، پويايي دروني زبان و اجتماع، ظرفيت هضم ديگر زبان­ها و بالأخره دستور زباني ساده و کامل را دارا باشند، نه تنها قادر خواهند بود تا بقاي خود را علي­رغم تمامي تلاش­هاي دشمنانه و کینه­توزانه­ی بيروني حفظ نمايند، که به­تدريج فراگير شدن خود را به­اثبات رساند.

همان­گونه که قبلاً هم اشاره گرديد، براي رشد و تکامل يک زبان علاوه بر پويايي دروني، رشد علمي ـ تکنولوژيک، اجتماعي ـ سياسي و فرهنگي آن جامعه نيز الزامي است. درحالي­که در کشور ما کساني که به زبان پشتو سخن مي­گويند اما درعین حال تلاشی را برای تحمیل و همگانی سازی این زبان روی دست گرفته­اند، کاملاً در يک محيط بسته و قبايلي زندگي مي­نمايند و نه­تنها از پشتوانه­ي تاريخي و روابط وسيع اجتماعي برخوردار نمي­باشند که به­لحاظ علمي نيز در سطح بسيار پاييني قرار دارند. درست به­همين دليل است که در نيم سده­ی اخير علي­رغم تلاش­هاي وسيع، مصرف هنگفت بودجه­ی کشور و حتا آموزش اجباري آن بر ديگر اقوام، رسمي ساختنش حتا با استفاده از زور و تهديد، نه­تنها نتیجه­ی مثبتی نداشته و واکنش فارسی زبانان را برانگیخته، که حتا بخش وسيعي از پشتو زبانان هم ترجيح مي­دادند تا به زبان فارسي سخن بگويند. اين امر در شهرهاي بزرگ و به­ويژه کابل کاملاً مشهود است. براي روشن­تر شدن موضوع باید به تلاش پشتونيزه کردن کليه­ي مکاتبات رسمي و اداري کشور در رژيم­هاي گذشته اشاره نمود که بازتابش حتا عدم سخن گفتن اعضاي کابينه، درباريان و حتا شخص شاه سابق و قشر تحصيل کرده به اين زبان بود که همه و همه بيان­گر ميزان کشش و پويايي اين زبان مصنوعي و عاريتي است. گرچه امروزه آن را مستمسک حق به­جانبي خويش قرار داده و از دهان بسياري­ها چنین فريادهایی سر داده شده­ است که پشتون­ها اگر از نظر سياسي حاکم بوده­اند، از نظر فرهنگي همیشه در محرومیت به­سر می­بردند!! در حالي که چنین امری از محالات بوده که حکام ستیزگر فرهنگ­های بومی، با تمامی برنامه­های گسترده­ی تحمیل زبان خود بر دیگران، باز فریاد محرومیت فرهنگی را سر می­دهند، درحالی که باید ریشه­ی مسئله را به­ عدم کشش و کارآيي زبان پشتو در جوامع بزرگ و شهری گذاشت. مسلماً زبان وقتي در حد وسيله و ابزاري جهت برقراري ارتباط و تفاهم در نظر گرفته شود، اين زبان تنها پاسخ­گوي نظام قبايلي پيروان و متکلمين به آن مي­تواند باشد و نه فراتر از آن. یعنی وقتی زبانی برای تنها قبایلی محدود و رفع نیاز ارتباطی آنان شکل گرفته باشد، نباید انتظار مورد پذیرش قرار گرفتن آن را در یک جامعه­ی بزرگ و باز داشت.

وقتی که زبانی نه به­لحاظ واژه­ای کامل باشد و نه از قواعد و دستور کافي برخوردار، باید آن را زبان محلی عده­ای مسکون در جوامع بسته به­شمار آورد. بنابراين رشد طبيعي چنين زباني با مشکلات بسيار جدي مواجه بوده که پیروان تحمیل­گر آن بر دیگران، براي جبران این ضعف ناچار از توسل به زور و اجبار هستند. به­ويژه زمانی­که محيط و اجتماعي که می­خواهند اين زبان را در آن رايج نمایند، از زبانی استفاده می­کنند که علاوه بر قدمت تاريخي­اش، دارای پشتوانه­ای غنی از فرهنگ، هنر و تمدن بوده که پشتو در مقابل آن به­سادگی رنگ می­بازد و در صورت تداوم طبیعی این تقابل، چاره­ای جز تن دادن به مسخ فرهنگی خودشان و کاسته شدن از پیروان این زبان نخواهند داشت. اين است که بيش از هرچيز بايد زبان فارسي به­مثابه­ي مانعي بر سر راه گسترش پشتو از ميان برداشته شود. براي اين کار روش­هاي متعددي به­کار رفته که به پاره­اي از آن­ها در زير اشاره مي­گردد.

  1. تحميل واژه­

يکي از راه­هايي که در اين کشور براي ضعیف نمودن زبان فارسی و مآلاً کنار زدن آن به­کار گرفته شده است، تحميل واژه­هاي پشتو بر تمامي مردم کشور است که زیر ­نام «اصطلاحات علمي و رسمي»­ صورت مي­گيرد و اهمیت آن برای حکام قوم­محور و فرهنگ­ستیز به­حدی است که حتا بدنامی دست­برد به قانون اساسی را هم به­جان می­خرند و آن را در متن قانون تصویب شده هم اضافه می­نمایند. اين روند با آن­که طي نيم سده­ی گذشته ادامه داشته است، اما امروزه و حتا با گنجاندن تحميلي آن در متن قانون­اساسي، پروسه­ی تحمیل اجباری زبان پشتو و تصفيه­ي زبان فارسي به­عنوان «زبان­مادري» حدود 60% مردم کشور، با موانع و چالش­های جدي­تری نسبت به گذشته روبه­رو گشته است. به­عبارت ديگر، امروزه موضوع استفاده از زبان­مادري برای پیروان آن به­دلیل تلاش­ها و اقدامات ستم­گرانه­ی حکام قوم­محور، تنها تلاشي فرهنگي برای حفظ فرهنگ و زبان مادری به­شمار نمي­رود، بلکه به­دلیل مقابله­ی جدی فرهنگ­ستیزان حاکم با آن عملاً صحنه را به يک مبارزه­ي سياسي و مقابله با فاشيزمی عريان مبدل نموده است.

زماني­که هيچ فردي در کشور حق آن را نداشته باشد تا به زبان­مادري خود سخن بگويد و يا در مکاتبات و نوشته­هايش از آن استفاده نمايد، ديگر و به­طور آشکار مسئله­ي بود و نبود فرهنگي ـ تاريخي بزرگ­ترين مجموعه­ي انساني جامعه مطرح می­باشد که نهايتاً ما را به پذيرش و صحت­گذاري بر تئوري «سياسي­بودن مسئله­ي زبان» رهنمون مي­گردد.

  1. تغيير دادن نام مناطق، اماکن، راه­ها، شغل­ها، مراکز علمي و…

کابل، نواحي و محلات آن، هم­چنين ديگر شهرها و نقاط مختلف کشور از زمان گذشته هرگز نام­هاي پشتو بر آن­ها ديده نمي­شده و اقدامات پشتونیزه کردن نام­های محلات طی پروسه­ی نیم سده­ای اخیر صورت گرفته­اند. در اين خصوص لازم است تا اندکي تأمل روي نام محلات و اماکن مختلف شهر کابل صورت بگيرد تا ديده شود که آيا محلات قديمي اين شهر به­زبان پشتو است يا فارسي؟ هر روز که مي­گذرد، اصطلاحاتي مانند «وات»، «مينه» و يا نام­هايي از شخصيت­هاي پشتون­تبار همه­روزه به­سان قارچ از زمين مي­رويند و بدين­گونه گذشته­ي تاريخي شهر را به­سوي فراموشي سوق مي­دهند. تعیین نام­هايي چون ميرويس­ميدان براي «کوته­سنگي»، خوشحال­خان مينه براي «افشار»، جمال­مينه براي «علي­آباد»، سالنگ وات براي جاده­ي سالنگ، وزير اکبر خان براي «شيرپور»، حربي شونزي  براي مکتب جنگ، درملتون براي دواخانه، پوهنتون براي دانشگاه، پوهنزي براي دانشکده از برنامه­هایی است که در گذشته­ها وجود نداشته و طی نیم­ سده­ی اخیر رواج یافته و طبق برنامه­ی «هم­سان­سازی» فرهنگی و یا همان (assimilation) صورت گرفته است. اگر هم کسي بخواهد تا جواز و تابلویي براي کار خود بگيرد، آن را برايش به­زباني مي­نويسند که نه صاحب کسب مفهوم آن را می­داند و نه مراجعینش. در اين کشور کسي به کوچي­ها و افراد قبايل نمي­گويد که بايد فارسي را بياموزد چون یکی از زبان­های رسمي کشور است، اما براي هزاره و تاجيک و ازبک و بلوچ، نفهميدن زبان پشتو نقض قانون­اساسي به­شمار رفته و مورد تحقير و گاهي هم (البته اگر دست­شان برسد) توبيخ قرار مي­گيرند که نمونه­های آن را در استخدام­ها می­بینیم.

در سرزمین ما استفاده از واژه­هایی چون دادگاه عالي، دادستاني، دانشگاه و نوشتن دواخانه و دفتر راهنماي معاملات و غيره، حتا اگر به زبان­مادري ما باشد، غيرقانوني به­شمار می­رود. به­راستي چرا بايد لوحه­ي دواخانه را «درملتون» و راهنماي معاملات را به طور تحميلي «لارخووني» بنويسند؟ مگر بهتر نيست که هرکس به­هر زباني که خودش و يا مشتريان و مراجعينش مي­فهمند، تابلو­ سر دروازه­ي خود را بنويسد؟ اين­همه تحميل براي چيست؟ مگر مي­شود بهاي ضعف يک زبان را کساني بپردازند که با آن زبان نه سنخیتی دارند و نه آشنايي، چون اصلاً زبان مادري­شان نيست. واقعاً اگر آموزش زبان پشتو در مدارس صورت نگيرد و بگذارند تا به­طور صبيعي و آزادانه هر کس هر زباني را که مايل است مورد استفاده قرار دهد، پس از يکي دو دهه چند فيصد مردم کشور پشتو را خواهند فهميد؟ دلیل عدم استقبال از زبان پشتو حتا میان پشتوزبانان را باید در عدم نیاز به آن جستجو نمود و نه محکومیت فرهنگی، چون این زبان قادر نیست تا نیازهای علمی و نیز روابط اجتماعی جوامع بزرگ را برآورده سازد. در این رابطه این مثال را بیاورم که زبان انگليسي را با آن­که کسي بر ما تحميل نمي­نمايد، مردم بنا به­ضرورت به سويش رو مي­کنند تا بتوانند مشکلات علمي ـ تکنولوژيک و ارتباطات بين­المللي خود را حل نمایند. آیا پشتو زبانان هم مولدین دانش و فن­آوری شده­اند تا همگان برای کسب آن­ها مشتاقانه به آن بگرایند؟

  1. خلط نمودن زبان­هاي بيگانه با زبان فارسي

يکي ديگر از راه­هايي که تلاش مي­گردد تا زبان فارسي را از سر راه بردارند، اقدام به نفی خلوص از آن و خلط نمودن زبان­هاي بيگانه مانند انگليسي، عربي و اردو در اين زبان است که بدین وسیله می­خواهند آن را کم­اثر نمايند. ما روزانه به­راحتي با کلمات و اصطلاحاتي چون «چلش» و «چليدن» و «چور» از هندي، پنسل و جک آب و واتر پمپ از انگليسي، هم­چنين کلمات بسيار نامأنوسي مثل «اليوم» ، «مع­الخير» و «مواصلت» را از عربي مي­گيريم و حتا آن­ها را براي­مان ادبي جلوه داده و توسط راديو و تلوزيون و مکتب­ها به خورد مردم مي­دهند تا هرکس که بخواهد احساس آگاهي و سواد داشتن و نهايتاً شخصيت فرهنگی نمايد، بايد از آن­ها استفاده نموده و بدین­گون ­تدريجاً زبان­فارسي را به­فراموشي بسپارند. درحالی­که در کشورهایی چون هندوستان و پاکستان تلاش­ها عمدتاً بر آن است تا با استفاده از واژه­های فارسی، متن و سخنی را ادبی جلوه دهند که در مکالمه و دیالوگ فلم­های هندی و نیز اشعار و ترانه­های­شان این قبیل واژه­ها سیر صعودی را به­خود گرفته­اند.

  1. رواج دادن روش­هاي نگارشي مغاير با دستور زبان ­فارسي

مسلماً زبان فارسي به­لحاظ دستوري يکي از کامل­ترين زبان­هاي دنيا بوده که نيازي ندارد تا در مورد آن تجديدنظری صورت بگیرد، چه برسد به اين­که ديگران (پشتو زبانان) روش دستوري ديگري را جاي­گزين آن نموده و ازين رهگذر به مأمول خود برسند. مثلاً وقتي مي­خواهيم کار و حرفه­اي را به­نام کسي و يا چيزي ثبت نماييم، نخست آن حرفه و شغل را مي­نويسم و سپس نام را درج مي­نماييم مانند «فلزکاري برادران» و يا «دواخانه­ي صداقت» و… . اما آن­چه در کشور ما اتفاق افتاده در واقع تلاشي است جهت پشتونيزه کردن دستور زبان­فارسي. يعني بايد نوشته شود «برادران فلز» و يا «صداقت دواخانه» و غيره که در آينده با اضافه کردن يک «د» در ابتدای آن به­راحتي بشود همه چيز را تبديل به پشتو نمود و نوشت «د صداقت دواخانه و…». البته فراموش نباید کرد که استفاده از واژه­ی دواخانه به­طور رسمی ممنوع بوده و باید «درملتون» نوشته شود.

  1. ايجاد حساسيت نسبت به زبان­فارسي به­نام «ايران­گرایی»

مورد ديگری که در واقع جدي­ترین تلاش جهت جلوگیری از پيوند جهاني زبان فارسي است، اتهام ايراني زدن به کساني است که بخواهند در مورد بازيابي و ترويج زبان­فارسي همت به­خرج دهند و به­همین منظور از تلاش­هایی که در مورد زبان فارسی در ایران، تاجیکستان و دیگر مناطقی که فارسی در آن­جا رایج است، جلوگیری می­نمایند. مسلماً هر زباني براي گسترش و رشد و تکامل خود مقدمتاً نيازمند پيوند با نقاط ديگري است که با آن زبان سخن مي­گويند. مثلاً آمريکايي­ها روابط تنگاتنگي با انگليس­ها، کانادايي­ها، ايرلندي­ها و… دارند تا بتوانند از تلاش­هايي که در راستاي رشد و تکامل آن زبان صورت گرفته بهره ببرند، اما اين امر در کشور ما یک جرم سياسي و بعضاً جاسوسي قلمداد مي­گردد. برای این­که زمینه­ی این گرایش منطقی را برهم زنند، نخست برای جداسازی و چندپارچه ساختن فارسی، آن را به «فارسی» و «دری» تقسیم نموده­اند تا چنین روابطی را با شک و تردید مواجه سازند. بر این مبنا وقتی از واژه­ای فارسی استفاده می­شود، فوراً اتهام ایرانی را وارد نموده و عنوان می­کنند که زبان ما «دری» می­باشد!! علت روشن چنین برخوردی را باید در کار و تلاش ایرانیان روی عنامندی و گسترش زبان فارسی دانست. گرچه این اقدام فارس­های ایران با مقاصد سلطه­گرانه و مسخ فرهنگی اقوام بومی ایران­زمین مانند ترکان، اعراب، کردها و… صورت گرفته است، اما بخش سیاسی مسئله هیچ ربطی به ما نداشته و امری داخلی آنان به­شمار می­رود و ما تنها از رشد و تکامل زبان مشترک باید استفاده­ی خود را ببریم.

جمهوری سکوت

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 5
  • جوزا
  • 1398
  • 26
  • May
  • 2019
  • 21
  • رمضان
  • 1440

عضویت در کانون