به بهانه تهاجم خونین کوچیهابرهزارستان : عبدالغفورربانی

حذف گروه های قومی دیگر در کشور افغانستان معمولا از طریق اشغال اراضی، قتل و اخراج بومیان صورت می گرفت، اشغال اراضی و اخراج بومیان نیز از دو کانال عملی می گردید:

1.       اشغال اراضی از کانال کوچی ها

2.       اشغال اراضی از کانال دادن زمین به ناقلین

*****

     اگر ما پدیده کوچیگری را در افغانستان از آغاز تا کنون با دقت مورد ارزیابی قرار دهیم، می بینیم که این پدیده، یک پدیده تصادفی و از روی اجبار نیست. این پدیده در راستای سلطه ی قومی و غضب زمین های مردم بومی آغاز گردیده و در مسیر سلطه ی قومی حفظ و نگهداشته شده اند. سنت کوچیدن از یک جا به جای دیگر، از چراگاهی به چراگاهی دیگر در تمام جهان وجود داشته است، اما با رشد فرهنگ شهر نشینی و روی کار آمدن دولت های ملی به تدریج از میان رفته است. تنها در افغانستان بنا به ملاحظاتی سنت کوچیگری ادامه داشته و حلقاتی در درون هیات حاکمه کنونی هنوز هم می خواهند این سنت ادامه یابد.

     کوچ برادران پشتون به قوم میر صدیق فرهنگ از دامنه ی جبال سلیمان آغاز شد  و مردم بومی در اثر شرایط به وجود آمده به نحوی از انحا از جاها و مزارع شان رانده شدند. اشغالگران جدید، که زمین ها را تصاحب می نمودند با پشتوانه ی دولتی که بعدا ادامه یافت در این راستا حرکت خود را ادامه دادند. رژیم های قومگرای گذشته کوچی ها را در دسته های منظم عیار می کردند، پیشرفته ترین اسلحه های روز را در اختیار آنان می گذاشتند و پس از آن، آنها را تشویق می نمودند، که نقاط خوش آب و هوای کشور را و بویژه نقاط خوش آب و هوای هزارستان را مورد تاخت و تاز قرار دهند. در قبال تهاجم این پدیده همه ی مردم افغانستان خسارات مالی و جانی زیادی را متحمل شده اند، اما گسترده ترین خسارات را مردم هزاره متقبل گردیده اند. این مردم در اثر این هجوم های سازمان یافته و برنامه ریزی شده نه تنها زمین های خود را از دست دادند، که در بسا موارد قتل عام شدند و جوانان آنها نیز به عنوان برده و کنیز فروخته شدند.

     حال این پرسش مطرح می گردد، که با توجه به اوضاع و شرایط عصر کنونی وبه میان آمدن ارزش های جدید و با توجه به این که اکثر از کوچی ها تاجران و سرمایه داران بزرگ هستند و در خیلی جاها صاحب دکان ها، مغازه ها و زمین های کلان هستند، چرا این پدیده باز حفظ و نگهداری می شود؟ چرا رژیم های گذشته و حلقات قومگرای دولت کنونی اصرار بر حفظ و تداوم این پدیده داشته و دارند؟

     کوچیگری گرچند از ورای مرزها صورت می گرفت و پدیده درون مرزی نبود و باید این مشکل در ورای مرزهای افغانستان حل می گردید، نه در داخل افغانستان، اما این پدیده ذریعه دولتمردان قومی صبغه داخلی یافت و در داخل نیز نه تنها طرح و برنامه ای برای حل این مشکل ریخته نشد، که دولتمردان افغانستان کوشیدند، این پدیده حفظ گردیده و تداوم یابد.

     اصرار دولتمردان گذشته افغانستان بر حفظ و تداوم این پدیده به منظور ذیل صورت می گرفت:

1.       به فقر کشیدن هزاره ها، از طریق تصاحب چراگاه ها و گرفتن زمین و مایملک آنان.

     کوچی ها در گذشته نه تنها با پشتوانه ی فرمان دولتی و با همکاری مامورین دولتی و با زور تفنگ از طریق تصاحب چراگاه  های هزاره ها مالداری و دامداری را که یکی از پایه های اقتصاد آن مردم را تشکیل می داد، از آنان می گرفتند، بلکه می کوشیدند با ابزار زور و تزویر زمین و مایملک آنانرا نیز در اختیار بگیرند.  اشغال اراضی به علاوه فرمان حکومتی از طریق مقروض ساختن هزاره ها نیز عملی می شدند. هزاره ها در آن وقت پول نقد به آنصورت در اختیار نداشتند، کوچی ها که تجارت هزارستان را به علاوه چراگاه های آن، نیز در انحصار خود گرفته بودند، تعداد زیاد اجناس پاکستانی را هر سال وارد هزارستان می کردند، هزاره ها که از روی تمایل یا اجبار از خریداران این اجناس بودند، چون پول نقد در اختیار نداشتند، اجناس را در مقابل اجناس و یا به صورت نسیه می خریدند و در بسا موارد که هزاره ها اجناس کوچی ها را نمی خریدند، آنها اجناس خود را آورده در خانه های هزاره ها می انداختند و با غرور و تکبر می گفتند، ما این اجناس را از پاکستان تا اینجا برای چه و برای کی حمل نموده ایم؟ سال دیگر باید قیمت این اجناس را برای ما تهیه کرده و بپردازید. بعد از گذشت یکسال، که کوچی ها وارد هزارستان می شدند، چون مردم توان پرداخت پول آنانرا نداشتند، پول را به عنوان قرض با محصول بر آنان تحمیل می کردند، یعنی از آنان سند می گرفتند به این مضمون، که ما پول را به عنوان قرض در اختیار تو تا یک سال دیگر قرار می دهیم با این شرط که در قبال هر صد افغانی مقدار معین گندم و یا تعدادی گاو و گوسفند به عنوان حاصل پول در سال آینده در اختیار ما قرار دهید. چنین نظام معاملاتی که ذریعه دولتمردان قومگرای آن زمان طرح ریزی گردیده و با دست کوچی ها در هزارستان بر هزاره ها تحمیل می شدند، برای هزاره ها فاجعه آور بود، زیرا با سیرصعودی قرض بالاخره زمین های هزاره ها در قبال قرض کوچی ها در اختیار آنها قرار می گرفتند.

     هزاره ها برای دادرسی هیچ مرجعی نداشتند، مامورین دولت در منطقه همه از قوم و تبار کوچی ها و همه حامی و پشتبان آنها بودند. در مرکز اصلا هزاره ها را راه نمی دادند، تا شکایات خود را از مظالم مامورین دولت و کوچی ها طرح کنند. آقای حسین نایل در این مورد در صفحه “۹۰” کتاب سرزمین و رجال هزاره جات می نویسد:

     (داود خان در مورد مردم صفحات مرکزی “هزارستان”  نیت خوبی نداشت و نمی خواست آن مردم از پلان های اقتصادی و انکشافی دولت بهره ور گردند، چنانکه پلان های پنجساله و دوم که در دوره حکومت او صورت گرفت، هیچ چیز برای هزاره جات در نظر گرفته نشده بود. با اینجال او در سال 1333 که در مقام صدارت قرار داشت، سفری به بعضی از قسمت های مرکزی و شمالی هزاره جات به عمل آورد و مدت کوتاهی در بهسود توقف نمود. وقتی مردم بهسود از بد رفتاری مامورین دولت و مساله کوچی به او شکایت بردند، بدون کدام توجه به شکایات آنان و بدون دادن کدام وعده در جهت رفع مشکلات شان، به صورت ناراضی بهسود را ترک گفتند.) به این صورت می بینم، که هزاره ها یا موفق به طرح شکایات خود به پیشگاه مقامات حکومتی نمی گردیدند و اگر از روی تصادف موفق می شدند، که شکایات خود را به پیشگاه مقامات حکومتی طرح کنند، جواب خود را با انزجار، خشم و قهر مقامات حکومت قومی دریافت می کردند.

2.       سرکوب فرهنگی، محو شخصیت ملی و حذف جغرافیایی سیاسی و منطقوی هزارستان.

     کوچی ها در هزارستان نه صرف به عنوان رمه داران و شتر داران در گشت و گذار بودند، که به صورت یک ارتش اشغالگر در راستای سیاست رژیم قومی عمل می نمودند، آنان نه تنها چراگاه ها و زمین های هزاره ها را با پشتوانه ی فرمان دولتی تصاحب می کردند، که می کوشیدند برای تحکیم سلطه ی رژیم های پشتونی، فرهنگ، تاریخ، و هویت هزاره ها را نیز نابود کنند. کوچی ها سنت های اعتقادی مردم را مورد استهزا قرار می دادند، بر شخصیت های ملی حمله می کردند و سعی می نمودند، که آثار فرهنگی و تمدنی مردم هزاره را نابود کنند و با کشتن روح ملی و حذف آثار فرهنگی زمینه ای را به وجود بیاورند، که هزارستان از جغرافیای سیاسی و منطقوی حذف گردد و کشور در راستای پشتونیزه شدن، که سیاست اصلی رژیم های قومی بود شتاب بیشری بگیرند.

     می بینید، که کوچیگری در افغانستان کاملا یک پدیده سیاسی و اقتصادی بوده و است و رژیم های قومگرا همیشه از آن در راستای محو شخصیت ملی گروه های قومی دیگر و پشتونیزه کردن کشور استفاده کرده و می کنند، چنانچه نویسنده کتاب “سقاوی دوم” نیز برای رژیم طالبان چنین پیشنهادی را ارایه می داد.

     بخش دیگر پشتونیزه ساختن افغانستان، انتقال پشتون ها به سرزمین حاصلخیز شمال بود. در این طرح هزاران خانوار از ورای مرزها در صفحات شمال انتقال داده شدند و زمین های بومیان با مکر و زور در اختیار آنان قرار گرفت، که نحوه تطبیق و اجرای این سیاست نیاز به بحث و نوشته جداگانه دارد و مورخ چیره دست وطن میر غلام محمد غبار نیز از آن به عنوان سیاست تشدید تضادهای درون ملیتی در جلد دوم “افغانستان در مسیر تاریخ” یاد کرده است.

     در اثر اجرای سیاست یاد شده بود، که هزارستان وسعت گذشته خود را از دست داد و روز به روز در اثر نقشه های دقیقی، که از جانب دیگران طرح و عملی می گردیدند و سران هزاره ها از آن خبری نداشتند، کوچکتر می شدند. چنین بود، که هزارستان چنین شد. یعنی مردم هزارستان در اثر نقشه کشی دقیق دیگران و نادانی و جهالت میر ها و بیگ های خود هزاره ها به تدریج اراضی حاصل خیز خود را از دست دادند و محکوم گشتند تا در دره های صعب العبور و بدون کوچکترین زمینه های مناسب حیاتی زندگی نمایند. تازه همانطوریکه تذکر داده شد، این پایان ماجرا نبود، بلکه رژیم های قومی کوشیدند به نحوی از انحا حیات را نیز از این مردم بگیرند. در این راستا بود، که با صدور فرمان چراگاه های آنانرا در اختیار کوچی ها قرار دادند و کوچی ها امروز با تکیه بر همان فرمان هاست، که هزارستان را مورد تاخت و تاز خود قرار می دهند. رژیم های سلطنتی با تمام قوانین و فرمان های متعدد دیگر خود از میان رفته اند، اما تنها فرمان تصاحب چراگاه های هزاره ها که ذریعه آنان صادر شده بودند به صورت یک وحی منزل باقی مانده اند.

     یکی از مناطقی که در ۲۵ ثور امسال (۱۳۸۹ هجری شمسی) همانند چند سال قبل با تکیه بر فرمان ظالمانه رژیم های گذشته مورد تاخت و تاز کوچی ها قرار گرفته است، منطقه بهسود است. بهسود در گذشته خیلی وسیع بوده است، که در اثر سیاست های غیر انسانی رژیم های گذشته فشرده شده است و با تجاوز و غارت باز می خواند این منطقه را کوچکتر و فشرده تر بسازند. طالب قندهاری در صفحه “۷۲” کتاب “دیروز و امروز افغانستان” می نویسد:

     (در گذشته هزاره های بهسود مناطق وسیعی را در اختیار داشتند، که این منطقه (مناطق) از حدود جلال آباد و بهسود شرقی و لغمانات گرفته تا کابل و میدان و جلریز و بهسود هزاره جات را شامل می شد، بهسود شرقی قشلاق گاه و بهسود هزاره جات ییلاق گاه این مردم بود. هزاره ها در قرون بعدی به تدریج از بهسود شرقی و نواحی کابل و میدان بسوی متن هزاره جان عقب نشینی کردند، اما عده کمی از آنان استقامت ورزیده در بهسود شرقی ماندگار شدند.)

     بهسود در شرایط و اوضاع کنونی نیز، که دولتمردان افغانستان از آزادی و دموکراسی، برابری و حقوق شهروندی دم می زنند، با کمک طالبان، القاعده و حلقات قومگرای دولت مورد تهاجم برنامه ریزی شده و سازمان یافته ی کوچی ها قرار می گیرد. در این تهاجم کاملا نیروها نابرابر هستند. در یک طرف مردم محروم و خلع سلاح شده قرار دارند، مردمی که تعدادی از سلاح های آنان را طالبان در دوره امارات گرفتند و تعداد باقی مانده آن را دولت کنونی گرفت. در طرف دیگر کوچی های تا به دندان مسلح قرار دارند. کوچی های که با پیشرفته ترین اسلحه های تقیله و خفیفه مجهز هستند و در گشت و گذار کوچی ها در اقصی نقاط کشور هیچ کسی و هیچ مرجعی از آنها نمی پرسند، که این همه اسلحه را برای چه و به قصد چه حمل می کنید. در این تهاجم تعدادی از هزار ها کشته و زخمی شده و تعدادی نیز به قول مردم به اسارت رفته اند. کشت ها و مزارع مردم نابود و خانه های زیادی از این مردم به آتش کشیده شده است و تعدادی زیادی از مردم از خانه و کاشانه ی خود آواره گردیده اند.

     مردم هزاره و بزرگان هزاره تا هنوز برای حل این مساله از طریق مجاری قانوی اقدام کرده اند و از دولت افغانستان و مراجع قضایی خواسته اند، که جلو این تهاجم و تجاوز را بگیرند، اما دولت افغانستان بدلیل وجود حلقات قومگرا در داخل آن “بویژه وزارت داخله تحت سر پرستی حنیف اتمر”  حلقاتی که در تجهیز و طرح تهاجم کوچی ها بر هزارستان دست دارند، همانند گذشته به خواست قانونی هزاره ها توجه نکرده اند. با همین پشتبانی دولت از کوچی هاست، که نماینده کوچی، علم گل کوچی در پارلمان در قبال خواست قانونی نمایندگان مردم هزاره در پارلمان طبل جنگ را به صدا می آورد و بی شرمانه می گوید: “هزاره ها حقوق حقه ما را غضب کرده اند. من با آن ها هم جنگ می کنم و لو با هزاران سلاح حق خود را پس خواهم گرفت.”

     عده ای می گویند برای حل این مساله باید محکمه تصمیم بگیرد، تصمیم محکمه برای حل قضیه در صورتی، که بر مبنای خیر، انصاف و عدالت صورت بگیرد، نه بر مبنای انگیزه سیاست قومی و قبیلوی چیزی خوب است، اما باید توجه داشت، که کوچی یک پدیده صرفا درون مرزی نیست، یک پدیده بیرون مرزی نیز هست. نمیدانم که محکمه چگونه و بر مبنای کدام قانون برای یک پدیده که ریشه در بیرون مرز افغانستان دارد، راه حلی را میسنجد. گذشته از آن محکمه باید راجع به مسایلی تصمیم بگیرد، که مبنای حقوقی داشته باشد. تهاجم بر منزل، چراگاه و زراعت مردم با پشتوانه ی فرمان های حکومت های مستبد و قوم گرا، گمان نکنم، که برای مهاجمان ایجاد حق کند، تا در محکمه بر مبنای آن دعوای حقوقی طرح گردد و یا محکمه بر همان مبنا حکم صادر فرماید. هزاره ها می گویند، اگر فرمان ها ایجاد حق کنند و یا به صورت قانون قبول گردند، باید تمام فرمانهای حکام مستبد گذشته به صورت حق و قانون پذیرفته شده و به مرحله اجرا در آید. رژیم های قومگرای گذشته تنها فرمان تصاحب علفچرهای هزاره ها را صادر نکرده اند، بلکه فرمان های قتل عام هزاره ها، تصاحب زمین های هزاره ها، به برده گرفتن هزاره ها و خرید و فروش هزاره ها را به عنوان برده و کنیز صادر کرده و آنها را عملی ساخته و حتی بر این تجارت برده مالیه بسته اند. یکی از فرمان ها در زمان سلطنت ظاهر شاه، فردی که قانون اساسی فعلی برای او لقب بابای ملت را اعطا نموده است، ذریعه صدر اعظم و کاکای ارشد او هاشم خان علیه هزاره ها صادر شده است. هاشم خان در فرمان شماره “۸۷۵” به وزارت معارف دستور می دهد، که از ورود فرزندان هزاره در مراکز تعلیمی و معاهد عالی کابل و بویژه در مراکز عسکری و دانشگاه حقوق جلوگیری نمایید.

     پیداست، که فرمان های مذکور هیچگاه جنبه قانونی و حقوقی پیدا نمی کند و هیچ محکمه ای با تکیه بر فرمان های مذکور حکم بر تصاحب زمین های هزاره ها، به برده گرفتن هزاره ها و جلوگیری از ورود فرزندان هزاره ها در مراکز علمی و معاهد عالی نمی کنند، و این فرمان برای کسی مبنای حقوقی به وجود نمی آورد. تا با تکیه بر آن در محکمه دعوای حقوقی طرح کنند. فرمان تصاحب چراگاه های هزاره ها برای هر که باشد، بویژه برای آنانیکه از ورای مرزها به مقصد تجاوزگری و غارتگری در قالب کوچی وارد افغانستان می شوند، هیچگاه مبنای حقوقی ایجاد نمی کنند، تا این مساله به محکمه ارجاع گردد و برای حل آن محکمه تصمیم بگیرد.

     نویسندگان و حقوقدانان هزاره باید هوشیار باشند و با ارایه منطق و برهان نگذارند که پدیده تهاجم و تجاوز با پشتوانه ی فرمان های که از حکام مستبد و نژاد گرای گذشته گرفته اند، جنبه حقوقی و قانونی پیدا کنند و با تکیه بر قانون نگذارند، که مردم شان مثل گذشته قربانی نا انصافی و بی عدالتی گردند.

     تا کنون، نویسندگان و حقوقدانان  مردم ما در قبال این تجاوز از خود عکس العمل درست و مناسب را نشان داده اند، چون مردم ما تشنج طلب و جنگ افروز نیستند و هیچگاه بر حریم دیگران تجاوز نکرده اند و هیچگاه بر مبنای فرمانهای حکام مستبد نه مناطق دیگران را گرفته و نه برای تصاحب آن دعوای حقوقی دایر کرده اند، در دفاع از حقوق خود نیز از مجرای قانونی اقدام نموده اند و از دولت و مجامع خواسته اند، که جلو زورگویی و تجاوز را بگیرند، که این مساله نشاندهنده بلوغ فکری و صلح جویی مردم ما است، اما باید گفت، که بردباری هم حدی دارد. اگر از حد گذشت، ممکن است کاسته صبر مردم لبریز گردند وآنگهی عواقب نا خواسته را به بار آورند.

     واقعیات تلخ و ناگوار تاریخ باید رهبران هزاره را به خود آورند و پدیده کوچی را باید جدی بگیرند و این خوش باوری را که در افغانستان دموکراسی و حقوق شهروندی به وجود آمده وواقعات کنونی یک پدیده زود گذر است، از خود دور کنند و با اتحاد و هماهنگی و یکدلی برای برخورد اصولی با قضیه، مردم را منسجم، یکپارچه و متشکل سازند.

وبلاگ کویته

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 5
  • ثور
  • 1398
  • 25
  • April
  • 2019
  • 19
  • شعبان
  • 1440

عضویت در کانون