در تاريخ 8 ثور 1389 گردهمايي با عنوان «بازانديشي رخدادهاي 7 و 8 ثور» از طرف انجمن طلاب افغانستان در تالار بزرگ مدرسه عالي امام خميني قم برگزار گرديد.
· ساعت 4 و نيم عصر وارد تالار (سالن) گردهمايي شدم كه دبير اين گردهمايي (آقاي اميري) مقاله خود ارايه ميكرد. بعد از چند لحظه مجري برنامه آقاي مروج كه از طلاب اين مدرسه است، بعد از خواندن قطعه شعري، از وي تشكر كرد.
· مقاله دوم توسط آقاي محمد ناصر عارفي تحت عنوان «نقش پاكستان در تحولات افغانستان» به خوانش گرفته شد. و ي ضمن تحليل نقش پاكستان در تحولات افغانستان قبل از كودتاي 7 ثور و بعد از آن، چنين ادامه داد: در زمان تأسيس پاكستان كشور افغانستان تنها كشوري بود كه به عضويت پاكستان در سازمان مللل رأي منفي داد و اين چالش تا زمان كودتاي هفت ثور بخاطر خط ديورند و مشكلات ديگر ادامه داشت و بعد از آن زمان بود كه ورق برگشت و دخالت پاكستان در امور افغانستان آغاز گرديد و حمايت از اپوزيسيون دولت افغانستان ادامه يافت و اين روند تا كنون نيز تداوم دارد.
· ساعت 5 و ربع بود كه سخنران نشست سخنراني خود را آغاز كرد. آقاي شفق بهسودي كه مدتي است در استراليا به سر ميبرد، سخنران اين نشست بود. وي (كه بسيار شكسته و غير شاداب و خسته به نظر ميرسيد) ضمن تقدير و تشكر از چنين گردهماييها، تداوم ان را ضروري دانست. وي وظيفه اصلي پيامبر را ايجاد اخوت و وحدت دانست كه بر اساس سه اصل حكمت، موعظه حسنه و جدال احسن بود. اما بعد از رحلت پيامبر (زمان خلفاء) صحنه برگشت و ورق ديگر به وجود آمد، شمشير آخته، اعمال زور و تحميل اراده بود كه از انسانهاي زير شمشير، انقياد و اطاعت ميخواست. اين امر متأسفانه از آن زمان تا كنون در تمام بلاد اسلامي ادامه دارد و تبديل به يك سنت شده است. اينگونه بود كه در فرهنگ اعراب فاتح واژه موالي (مولي و بنده) راه يافت و برايند اين سير تاريخي، تجزيه كشور بزرگ اسلامي به واحدهاي كوچكتر بود كه نتيجه آن خصومتهاي موجود در بلاد اسلامي است.
ايشان ضمن نقبي به تاريح گذشته افغانستان چنين ادامه داد: افغانستان نيز با شمشير آخته و با زور و سر نيزه و كشتار مردم مظلوم به وجود آمد. افغانستان با حدود و ثغور كنوني خود در سايه شمشير قساوت، كشتار و بيرحميهاي عبدالرحمان خان پا عرصه حيات گذاشت. چون وي معتقد بود كه اگر بيشتر مردم كشته شود همين اندك باقي مانده براي انقياد و اطاعت كافي است.
سرنوشت افغانستان اين است و حتي نام افغانستان و زبان رسمي (و درباري) آن از يك قوم گرفته شده است ليكن هيچگاه مردم افغانتسان (غير از پشتونها) خود را افغان نميدانند يك تاجيك هراتي با همان لهجه خاص خود خود را پارسيوان ميداند و يك هزاره بامياني و يك ازبك شمالي خود را افغان و پشتون نميدانند. در افغانستان ملت واحد يك فرضيهي بيش نيست.
پس بياييم در كشور كاري كنيم كه بي اعتمادي ملي از بين برود و تمام اقوام و سكنه كشور برادروار از حقوق مساوي برخوردار گردند. با قهر و غلبه نميتوان كشور داري كرد پس لازم است كدورتها را به حسن تفاهم و برادري تبديل كرد.
ايشان با واكاوي تاريخ پادشاهان گذشته افغانستان و ياد كرد نيك از زمان كوتاي امان الله خان، چنين ادامه داد: ظاهر شاه در مدتي كه آرامش در كشور حاكم بود به قدرت رسيد كه ميتوانست براي مردم افغانستان خدماتي قابل توجه انجام دهد كه متأسفانه وي كدام كار و خدمتي قابل ياد كرد و توجهي انجام نداده است بلكه وي نيز همان پاليسي زمان عبدالرحمان را در قالب و لفافه ديگر ادامه داد.
آقاي شفق قيام ابرهيم گاوسوار را براي هزارهها بسيار حياتي و داراي آثار مثبت دانست و چنين گفت: اگر اين قيام نبود شايد امروز هزارهجات كنوني و مردم هزاره در اين ساحه اصلا وجود نداشت.
وي با بيان افتخارات زمان جهاد و مجاهدين گمنام كه از مال، عزت و جواني شان مايه گذاشتند و تا كنون نيز گمنامند، چنين پرسيد: از شما سؤال مي كنم كه مزاري كه در اذهان همه ما و شما حكومت ميكند و هر سال در سراسر دنيا در سالروز شهادتش از وي تجليل ميگردد؛ آيا از مادر و تنها دخترش خبر داريد؟ وضعيت رهبران كنوني ما نيز اينگونه ميباشد!.
· در ادامه نشست، اشعار توسط سلمان علي زكي و خانم مينا نصر (از شاعران جوان) قرائت گرديد هرچند اشعار شان با موضوع نشست تناسب چنداني نداشت.
· در اين گيرودار نماهنگي از پادشاهان و كرسي نشينان كابل، از عبدالرحمان خان تا نجيب الله خان و از پرفيسور رباني و سياف تا شهيد مزاري، بر جايگاه تالار نقش بست و چشمها را به سوي خود دوخت.
· در ساعت شش و نيم بعد از ظهر ميزگرد با حضور كارشناسان نشست، آقايان دكتر عارفي، شفق بهسودي و محمد امير ناصري و با اجراي روحاني برگزار گرديد.
· اولين پرسش از دكتر عارفي در مورد عوامل و پيش زمينههاي كودتاي 7 ثور مطرح گرديد كه وي بعد از تبيين نحوه به قدرت رسيدن داود خان و اعلام جمهوري در افغانستان و تحولات منطقهاي در پاسخ چنين گفت: سه عامل خارجي، داخلي و روي گرداني داود خان از ارزشهاي ماركسيستي و نزديك شدن به برخي كشورهاي به اصطلاح ارتجاعي منطقه، در كودتاي 7 ثور نقش داشتند.
· دومين سؤال از آقاي شفق پرسيده شده كه: آيا شكست اتحاد جماهير شوروي سابق توسط مردم افغانستان و مجاهدين صورت گرفت يا توسط آمريكا و برخي كشورهاي ديگر، يعني مجاهدين تنها ابزار و وسيله بيش نبوده است؟ ايشان در پاسخ گفت: قبول ندارم كه شوروي توسط آمريكا يا ديگران شكست خورده است بلكه اين مجاهدين گمنام و مردم افغانستان بودند كه ارتش سرخ را شكست دادند. مجاهدين و مردم از طريق فتح و تسخير پايگاههاي حكومت كمونيستي كابل، امكانات مورد نياز خود را تهيه ميكردند. بلي بعد از آشكار شدن شكست كمونيستها و ارتش شوروي، آمريكا وارد معامله با برخي از سران مجاهدين گرديد و افراد مورد نظر خود را وارد صحنه كردند.
· سؤال بعدي از آقاي ناصري در رابطه با حضور هزارهها و شيعيان در حكومت كمونيستيها بود كه در وي در جواب چنين گفت: در طول 300 سال تاريخ افغانستان، گردش قدرت بدون خون ريزي و كشتار انجام نشده است و تاريخ افغانستان در واقع با خون نوشته شده است. نگاه حكومت كمونيستيها مثل ساير حكومتها نگاهي حاشيهاي بود. از اين رو بود كه هزارهها در هزارهجات در مقابل حكومت كمونيستي كابل مهمترين و قويترين سنگر جهادي را به وجود اوردند.
· پرسش بعدي از آقاي شفق و وضعيت فعلي شخصي ايشان كه حاضرين مطرح كرده بودند، سؤال گرديد كه چرا جنابعالي در كنار مردم حضور نداريد و غربت را بر سياست ترجيح داده ايد؟ آقاي شفق با خواندن شعري، گفت: بهتر است اين راز در پرده بماند. زماني كه در كابل بوديم ارزشهاي مورد نظر ما قبول واقع نشد و دوستان نتوانستند ما را قناعت دهند لذا بخاطر دوري از اصطكاك و تشتت، سياست را به لقايش بخشيدم و رفتم به غربت!.
· پرسش بعدي از آقاي عارفي بود كه چرا در حكومت اسلامي مجاهدين و طالبان گفتمان ديني و ديالوگ اسلامي وجود نداشت و هر كدام براي ديگران حق و حقوقي قايل نبودند؟ آقاي عارفي در پاسخ چنين گفت: تمام بحرانها در كشور ناشي از مرزبندهاي اجتماعي و قومي است كه بر ارزشهاي ديني و هنجارهاي اسلامي برتري دارند. براي عبور از اين بحران بايد يك حكومت محمدي و پيامبري به وجود آيد تا فرقه ها را ناديده بگيرد و بر سه اصل خدا، پيامبر و معاد استوار باشد. اما راهكاري كه در شرايط فعلي مطرح است اين است كه حكومت سكولار باشد (يعني مبتني بر فرقه و مذهب خاصي نباشد) اما با فرهنگ ديني. يعني فرهنگ ديني مورد احترام حكومت باشد و فرهنگ ديني بتواند آزادانه از ارزشهاي خود دفاع كند نه حكومت سكولار كه با فرهنگ ديني و دين در تقابل باشد.
· … اما حاشيههاي گردهمايي:
1. زماني كه دبير جلسه مطلب خود را ارايه ميكرد؛ يكي از شركت كنندگان بخاطر عدم ياد از شهدايي ميليوني كشور، وي را مورد اعتراض قرار داد كه آقاي اميري چنين جواب داد: من در آغاز از شهدا ياد كردم يا شما دير تشريف آورده ايد، يا حاضر بوده ايد اما حافظه شما دچار فراموشي گريده است.
2. مجري برنامهها (آقاي مروج) در بين سكانسها گاهي با شعر و گاهي با نثر ادبي و تقدير و تشكر، بيش از حد معمول چنين جلساتي (شبه علمي) تضييع وقت ميكرد.
3. آقاي شفق بهسودي آن شور و هيجان سابق را نداشت بلكه در آغاز سخنراني كاملا خسته به نظر ميرسيد و خود دليل اين امر را كسالت ميدانست لذا مجري برنامه چندين نوبت براي ايشان ليوان آب آورد كه در يك مورد آقاي شفق با شوخي گفت وضعم بگونهاي است كه آ شيخ مرتب برايم آب ميآورد و من بخاطر كسالت و لرزش دست نميتوانم از آن استفاده كنم.
4. ظاهرا پرسشها بداءا از كارشناسان مطرح ميگرديد يعني كارشناسان گويا قبلا از محتواي سؤالات اطلاع كافي نداشتند، از اين رو برخي از آنها پاسخهاي غير مرتبط مطرح ميكردند كه مجري ميزگرد (روحاني) سعي مي نمود كه با جمع بندي پاسخها را به پرسسش مطرح شده ارتباط دهد. (اين امر در پاسخ آقاي ناصري و جمع بندي آقاي روحاني بيشتر آشكاربود).
5. از جمله مزيتهاي حاشيهاي اين گردهمايي عدم محدوديت زماني سخنراني سخنران و پاسخهاي كارشناسان بود كه به تناسب پرسش از وقت كافي برخوردار بود يا حد اقل خود كارشناسان رعايت ميكردند.
تهيه كننده: غرجستاني
دیدگاه خودرا بنویسید