مهاجرت و باز هم مهاجرت….- ن.آ

سیاستهای دولت در نحوه برخورد با مهاجرین جدید تغییر کرده بود. در اوایل که به‌ اینجا آماده بود شرایط برایش دشوار مینمود. نمیدانست که چگونه با مردم اطرافش ارتباط برقرار کند. از درون دچار درگیریهایی شده بود, سوالهای بی پاسخ بسیاری در جولانگاه مغزش غوطه ور شده بود و او را گیج و مبهوت ساخته بود.

مدتی را همچنان گذرانده بودو در این مدت تمام کارش فکر کردن شده بود. راجع به همه چیز فکر میکرد, همه چیز را وارسی و بررسی میکرد, موضوعات را از تمام زوایا در مغزش تجزیه و تحلیل میکرد. خودش را مورد سوال قرار میداد, وجود و ماهیت خودش را بررسی میکرد, گاها به جوابهایی میرسید ولی اغلب سوالاتش بی جواب میماند. مبهوت میماند که سوالات را از کدام زاویه بنگرد. انتخاب این زاویه و قالب برایش دشوار شده بود.درانتخاب این زوایای دید در تعارض بود.

ولی از جهاتی خوب بود چونکه او را وادار به تامل میکرد.‌ بتدریج همراه اینکه در ذهنش  این سوالات بیشمار خلق شده را بیشتر بررسی میکرد بعضا به جوابهای منطقی‌ میرسید و هنگامیکه این جوابها را در زندگی روزمره تطبیق میداد با تعجب موراد جالبی‌ برایش روشن میشد. براستی که قدرت تجزیه و تحلیل امورات روزمره زندگی‌ امری مهم است. در زندگی‌ علاوه بر دیدن نمای رویی امور به عمق مسائل فکر کردن میتواند زندگی‌ انسانها را بسیار تغییر دهد.همانطور که زندگی‌ هم یک بعدی نیستو علاوه بر تمام این امورات روزانه در پس آن امری شگرف نهفته است.

با این افکار تمام وجودش نابود میشد. خالی میشد و مانند ظرف تهی میبایست که از ابتدا پر میشد که این امکان هم برایش نبود. فرصت بسیار کمتر از این حرفها بود. زمان در گذر بود و او میبایست کاری میکرد.در نهایت عزم خودش را جزم کرده بود. میخواست که خودش را از این مخمسه نجات دهد. تمام مواردی را که در این اواخر فکر کرده بود یکجا جمع کرد و در نهایت به نتیجه ای رسیده بود. او به این نتیجه رسیده بود که میبایست فرهنگی نو برای خودش تعریف میکرد. بلی اکنون که او دوراز کشورش در دنیای متجدد غرب زندگی میکرد این ضرورت بود که او به تعریف یک فرهنگ برون مرزی میپرداخت. البته این تعریف فرهنگ  نمیتوانست برای همه عمومیت داشته باشد.او هویت خودش را در گذشته در دو بعد مذهبی و قومی , ملی تعریف شده میدید و همچنان هم لزوم توجه به این دو بعد را در تعریف فرهنگ جدید ضروری میدید. او به این نتیجه رسیده بود که او بمانند یک ظرف میان تهی نمیتواند باشد که دوباره از نو پر شود. این ظرف مقداری پر شده بود و میبایست که اکنون هم با همان محتوا و مواد موجود خود راه را ادامه میداد و لزوما اینطور نبود که تمام آن محتوا نا کارآمد می بود. بسا که در میان این محتوا نقاط بسیار خوبی هم وجود میداشت که باید با تکیه بر آنها راه آینده را در پیش میگرفتند.

در زندگی‌ هدفمند و هدفدار زندگی‌ کردن بسیار مهم است. عمرآدمی‌ بسيار کوتاه و غفلت اندکی‌ در این مورد خسارات جبران ناپذیری به بارمیاورد. ولی‌ از همه مهم تر جستجوی هدفی‌ ارزشمند برای زیستن، پیدا کردن آن هدف کلی‌ و جامع که بتواند تمام زندگی‌ آدمی‌ را تحت پوشش قرار دهد و در نهایت در مجاورت زیستن جستجوی آن هدف کلی,‌ آه که چه لذت پخش است و هم معنی دار. زندگی‌ هدفدار، زندگی‌ بی خساره.

همه میدانیم که انسان موجودی پیچیده, عجیب و خارق العاده و تواناییهاي انسان هم بس شگرف و باور نکردنی است یا بقولی‌ او اشرف مخلوقات است . بکارگیری و استفاده بهینه از این استعدادها و تواناییهای شگرف مستلزم این است که انسان موجودیت این نیروی عظیم و شگرف را در خود درک کند و سپس با توجه به آن در مسیر زندگی خود راه را بسوی مقصد بپیماید. بلی همانطور که گفته شد انسان دارای نیروی عقل است که موجودیت او را از حیوانات متمایز میکند و اگر انسان این نیروی خدادادی عقل را بدون استفاده گذارد و از آن استفاده نکند آنگاه که او دچار خسران و زیان شده است. در جوامع ما انسانها از تمامی حقوق خود بخاطر شرایط اجتماعی, سیاسی و اقتصادی موجود برخوردار نبوده است و این هم یکی از دلایلی است که  انسانها قادر نبوده اند تمامی استعدادها و نیروهای شگرف نهفته در خود راکشف کرده و بکار گیرند.

درجوامع آزاد انسان از این حق لاینفک خود برخوردار است و در این حین این انسان انتخاب گر دارای گزینه های انتخاب بسیاری است و در این جاست که این خصوصیت بدیهی انسان که همانا انتخابگری است روشن میشود.  انسان انتخاب گر آگاه و هوشیار بسا که از میان گزینه های موجود متفاوت انتخاب کند و لزوما نبایستی که تمام انتخاب انسانها به یک گزینه ی واحد ختم شود و بصورت بسیار ساده تر انسان های متفاوت گزینشهای متفاوت را در زندگی انجام میدهند و این لزوم و شرطی برای تکامل و بقای جوامع بشری است.

البته در شرایطی  هم که این انسان انتخابگر فعال نباشد و یا که مجبور به فعالیت نباشد.انسانی‌ را که تمام چیز برای او فراهم باشد رفته رفته خصلت خود را که همانا تلاش و تکاپو برای زیستن است از دست میدهد و به انسانی پوک و بی‌ اراده تبدیل میشود. به نظر او انسان ایده آل انسانی‌ بود که هیچگاه از تلاش دست بر نمیداشت. انسان ایده آل او انسانی‌ مقاوم، استوار و با عزمی راسخ بود که به قول قدیمیها سنگ در مقابلش آب میشد. میدانید که سنگ در ادبیات ما نماد سختی است.

در جوامع ما اشکال کار در این بوده است که مفاهیم اساسی و اصولی در تمام زمینه ها اعم از انسان شناسی, جامعه شناسی , دین شناسی و غیره درست تعریف نشده است و آن مفاهیم برای بسیاری از ماها مجهول است. اشکال کار ما در این بوده است که تمام این مفاهیم را پیش پا افتاده و ابتدایی دانسته و در کل تمام این مفاهیم  بنحوی توسط ما متمسخر شده اند در حالیکه با درک اهمیت این مفاهیم و توجه به اینکه انسان به عنوان عضوی از پیکره جامعه با این مفاهیم تعریف میشود لزوم توجه و مهم دانستن این مفاهیم بیش از پیش نمایان میشود.

با قبول اینکه انسانها داراي استعدادهای متفاوت هستند میتوانند که در زمینه های مختلف در صورت مساعد بودن شرایط پیشرفت و ترقی کنند.همیشه در ذهنش مهاجرت خودش را به مهاجرت پدر و مادرش که در حدود دو سه دهه پیش از افغانستان به ایران مهاجرت کرده بودند مقایسه میکرد اگر چه که در آن هنگام هم بسیاری خوب پیشرفت کرده بودند کسانی بودند به تحصیل علم و دانش اشغال ورزیده بودند و دیگران هم که آنرا مناسب حال خود نیافته بودن در پی آموختن حرفه ای برآمده بودند و درکل با توجه به سیاستهای خصمانه دولت و بسیاری شرایط نامناسب دیگر در نتیجه ی تلاش و جهد خود مهاجرین بخوبی پیشرفته بودند ولی سوالی را که همیشه در هنگام فکر کردن به این موضوع برایش ایجاد میشد این بود که در این دوره مهاجرت که شرایط بسی‌ فراهم تر است ‌ چه باید میکردند و چه اموراتی را بیشتر مورد توجه قرار میدادند که از شرایط  مناسب موجود نهایت استفاده را میکردند.او در کل معتقد بود که مهاجرت راه چاره نیست . میتواند بصورت مقطعی مفید باشد ولی‌ در کل گزینه مناسبی نیست. به نظر او مهاجرت بمانند فرار ازشرایط میماند. ولی‌ در این میان نمی‌توان جنبه های مثبت مهاجرت را هم انکار کرد البته این هم به طرز فکر بستگی داشت برای کسانی‌ که فردی فکر میکردند بسیار‌هم مناسب بود ولی‌ برای کسانی‌ که جمعی‌ فکر میکردند چندان فایده يی نداشت.

در اینجا بود که ذهن او جولانگاه تعارضات بسیار, هنجار و ناهنجارهای بسیار, باید و نباید های بسیار شده بود و از قرار معلوم شکافتن و حل کردن این تعارضات نیاز به تجزیه و تحلیل بسیار بیشتر داشت.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 5
  • ثور
  • 1398
  • 25
  • April
  • 2019
  • 19
  • شعبان
  • 1440

عضویت در کانون