کاندید مستقل نیاز زمان ما – از: حسین ورسی

ورهبران جمهوری اسلامی ایران صادر نمود،گام نوی در گشایش همگرایی زیرنام ” انسانیت مشترک ” بود. در این پیام آقای اوباما به تمدن کهن وتاریخی ایران زمین اشاره کرده و شکوهندگی این مدنیت را ستود. این پیام از هر زاویه ای که بررسی شود بسیار سنجشگرانه، دقیق و آشتی جویانه بود.اینکه رهبران جمهوری اسلامی ایران آنرا چگونه دریافتند وتعبیر وتفسیر کردند، به آن کاری نداریم. کشور ما افغانستان نیز، یکی از نقاط مهم وداغی در سیاست های جهانی شمرده میشود.

استراتژی جدید امریکا ودر مجموع کشور های غربی،آرام ، آرام در بستر های متشنج کشور راهش را بازمیکند. یکی از این راهکارهای بسیار مهم تغییر خط جغرافیایی اکمالات لوژستیکی ناتواز مسیر پاکستان می باشد. از مدتی بدینسو مذاکرات جدی ناتو با روسیه وکشور های آسیای میانه آغاز گردیده تا ناتو از مسیر این کشور ها اکمالات نظامی ولوژستیکی شان را به افغانستان انجام بدهند. مسیر این اکمالات که اکنون متعلق به پاکستان می باشد، نه تنها مصوئنیت ندارد، بلکه هزینه افشا نشده باج دهی به طالبان، خیلی سنگین وزیانبار است. علاوه برآنکه شبیخون های طالبان بر کاروان های تسلیحاتی و لوژستیکی ناتو، توان رزمی آنها را افزایش میدهد. اگر مجموعه این خسارات محاسبه گردد، زیان این راه مواصلاتی کوتاه بحری به مراتب بیشتر از عبور این کاروان ها از مسیر طولانی آسیای میانه به افغانستان می باشد.

در افغانستان التهاب انتخابات ریاست جمهوری به خصوص پس از اعلام تاریخ انتخابات واعلام تاریخ ثبت نامزدهای انتخاباتی، روتاروز بالا می گیرد. کشور های که در افغانستان حضور نظامی وسیاسی دارند، به یقین که این انتخابات را بسیار مهم ارزیابی میکنند و به دقت ناظر فعالیت های انتخاباتی خواهندبود. در انتخابات قبلی، تیم آقای کرزی در یک دوران آزمون قرار داشت. هنوز در مورد کار وفعالیت آقای کرزی ودولت تحت رهبریش، تجربه لازم وجود نداشت. یعنی فضای هفت سال قبل با فضای کنونی را در یک چرخش بسیار بالا، متفاوت باید ارزیابی نمود.این فضا با ان فضا فرق دارد. در آن فضای که آقای کرزی را انتخاب کردند، طالبان منفعل بودند.

اما دراین هفت سال، طالبان به یک چالش بزرگ در افغانستان تبدیل گردید. چالشی که  آقای خلیلزاد در مصاحبه چند روز قبل خویش گفت که افغانستان در گیر یک بحران تباه کن قرار دارد. اگر یک رهبری جدید وسالم در افغانستان روی کار نیاید، شاید غربی ها کمک هایش را به افغانستان قطع نمایند. این سخنان یک سیاستمدار امریکایی افغانی الاصل را چگونه باید تعبیر کرد؟ حتی تفسیری هم نیازدارد چون حرف ها بسیار شفاف وصریح است. اما در حاشیه این حرف ها آیا نمیتوان به روشنی تمایل کشور های غربی ودر راس آن ایالات متحده امریکا را نسبت به تغییر رهبری در افغانستان به تماشا نشست ؟ این تقلای آقای کرزی را در این اواخر همه شاهد بودیم که سخت پابندی خود را نسبت به گشایش مذاکره با طالبان نشان داد وحتی به این هم پرداخت که هرگاه سخنان او به کرسی ننشیند، غربی ها میتوانند اورا از کرسی براندازند.در حالیکه این هم از نیشخند های تاریخ است که جناب رئیس جمهور فراموش میکند که او در راس دولتی قرار گرفت که قبل بر آن در راس این دولت، طالبان بود که با شلاق تعصب مذهبی وقومی حکومت میکردند. اما اگر قرار باشد که طالبان به راحتی در کنار آقای کرزی شریک قدرت شوند ، پس این همه جنگ ولشکرکشی واین همه جبهه گیری جامعه بین المللی در برابر تروریسم طالبی بی معنا نمیشود؟

این رنگ باختگی سیاسی آیا آن استدلالهای تروریسم بین المللی را ، از اوج به زیر نمیکشد ؟ دیگر اینکه از قضای روزگار وتقدیر نا میمون آقای کرزی، هربار که او دعوت از طالبان را به میان کشید، طالبان با عملیات انتحاری جناب شان را پاسخ دادند. چنانچه آخرین پاسخ به دعوت آقای کرزی در جلو ارگش، ودردرون وازرت خانه هایش، دهها انسان بی گناه را قربانی گرفت. ازدید تجربه های گذشته ، عزم جهانی باید در جهت سر کوبی طالبان خواهند بود نه راه آشتی ومذاکره. چون طالبان مانند هرپدیده ای جدید، با فرهنگ مذاکره هم  بیگانه اند.

در این فضای که حرف از تغییر استراتژی های بین المللی در میان است،  انتخابات امسال برای جامعه هزاره، از اهمیت بسیار بزرگی برخوردار می باشد.باوجود که از لحاظ زمانی برای نامزد های انتخاباتی فرصت بسیار اندک باقی مانده است. اما جامعه هزاره که پیشگام ترین محرومان تاریخ افغانستان شمرده میشود، نباید این فرصت را از دست بدهد. بدون آنکه نگاه به چشم و ابروی دیگران داشته باشد، خود باید بطور مستقل وارد عرصه انتخابات شود. چنانچه در انتخابات قبلی این سنت نابهینه را که :” هزاره نباید خود را کاندید ریاست جمهوری نماید” توسط جناب استاد محقق درهم شکست. استاد محقق در واقع تابو شکنی تاریخی نمود و خط جدیدی را ترسیم کرد که میتوان آنرا بستر برای شکست ” خود حقیر بینی “ تعبیر کرد. چون با این انتخاب برتمام یاوه بافی های ” خود بزرگ بین ها” مهر ابطال کوبید. اکنون که مادر دور دوم از انتخابات سراسری در کشور قرار داریم، نگذاریم تا این خط جدید تاریخی در غبار از تردیدها وشک ها محو گردد. باید این مسیر تازه را ادامه داد.زیراتداوم این خط ، تدوام فریاد یک جامعه است.تداوم صدای هزارن انسان است که در منگنه استبداد شلاق خوردند ، توهین شدند وسرانجام نابود گردیدند. ادامه این مسیر در واقع تداوم راه است که بزرگمردی چون بابه مزاری جانش را در این راه گذاشت. حال که برای فرزندان مزاری فضا وهوای مبارزه مسالمت آمیز ومنطقی مساعد گردیده است به نحو شایسته ای باید از ان سود جوید. شاید برخی ها بدین باور باشند که ما نباید خود را بطور مستقل کاندید نماییم و رای خود را در اختیار کسی دیگری قرار دهیم که از تباردیگری سر بر آورده است. این مسئله چند اشکال دارد: اول اینکه تمام احاد جامعه که واجد رای دهی اند بطور همگانی امکان اجماع واحد ندارند. دوم اینکه هنوز هیچ کسی حدس زده نمیتواند که در انتخابات کدام شخص برنده میشود.آقایان کرزی، خلیلزاد ، جلالی ، احمدزی ، احدی ویا کسی دیگری ؟

هنوز هیچ علایمی روشنی از پیروزی هیچ کدام از این افراد به مشاهده نمیرسد. سوم اینکه وقتی علایم پیروزی شخص مورد نظر مشخص نباشد،چگونه میتوان برای مشارکت دهی سیاسی جامعه، چانه زنی نمود و جایگاه نماینده های جامعه رادر بدنه قدرت مشخص ساخت. چهارم اگر قبل بر آن، این چانه زنی  مشخص گردد، امکاناتی وجود دارد که آن شخص در جایگاه رئیس جمهوری قرار نگیرد، طبیعی است که فرد دیگری که به ریاست جمهوری میرسد به آن مشخصه ها بها نخواهد داد. پنجم، علاوه بر رای مردم، نیت جامعه بین المللی در مورد کاندید مورد نظر شان بی تاثیر نمی باشد. هنوز کسی نمیداند که کاندید مورد نظر جامعه بین المللی کی خواهد بود ؟ اگر این پرسش ها به دقت شکافته شود، مصداق برای این سخن است که : ” نقد را بگیر ودست از آن نسیه بردار” اما کاندید مستقل جامعه، در هیچ یک از این موارد دچار مشکل نمی شود. احاد جامعه از سراسر هزاره جات ، کابل، مزار ، بغلان ، هرات وشهر های دیگر در یک اجماع واحد ، رای خودرا به کاندید مستقل جامعه میدهند. به یقین که میزان رای دهی این دوره بیش از دوران نخست انتخابات ریاست جمهوری خواهند بود. دلایلی زیاد ی بر این مشارکت گسترده وجود دارد، که امیتاز بسیارمحکمی به کاندید مستقل جامعه میدهد.   اگر جامعه هزاره نتواند کاندید مستقل خودرا تا تاریخ ۵ ثور سال روان، معرفی کند، از دیداین قلم دچار یک غفلت خواهیم شد. شاید یکی از جدی ترین کوشش ها همین باشد که این جامعه کاندید مستقل خود را وارد عرصه انتخاباتی نسازد. اما اگر چنین واقع شود همان فردای انتخابات این غفلت چهره خواهد گشود ودریغ وتاسف هم در ان زمان سودی نخواهد داشت. کاندید مستقل جامعه که بدون شک از رای بسیار بالایی برخوردار خواهد گردید، پس از وارد شدن در کار وزار انتخاباتی،نشانه های از رئیس جمهور آینده علامت خواهد یافت. کاندید مستقل جامعه  با توجه به وزنه واعتبار منبعث ازآ رای مردم، به سادگی میتواند که برای مشارکت دهی جامعه اش در قدرت ـ نه به شیوه نمادین چندوزیر در وزارت خانه های منفعل ـ بلکه در تمام بدنه ای دولت طبق شعاع وجودی جامعه اش، با رئیس جمهور آینده وارد گفتگو ، بحث وتفاهم شود.این گفتگو به خاطر اثر گذار است که کاندید مستقل از پشتوانه نیرومند مردمش برخوردار بوده و به  نمایندگی صد ها هزار انسان حرف میزند و خواست برحق شان را مطرح میکند. اما فراموش نشود که اگر کاندید مستقل در انتخابات ریاست جمهوری مطرح نشود، دیگر جامعه را نمیتوان هدایت کرد که در یک اجماع واحد به فلان کاندید ریاست جمهوری از فلان تبار رای بدهند. چون آن وقت هر فرد واجد رای دهی ، خودش فیصله میکند که به کی رای بدهد وبه کی رای ندهد. هیچ یک از رهبران جامعه نمیتواند که به گونه یک اجماع واحد، مردم راهماهنگ سازد، تابه فلان کسی که شاید در آینده رئیس جمهور شود، رای بدهند. این تصور هم درست نخواهد بود که ما کاندید مستقل نمیدهیم و برای وارد نمودن فشار به خاطر تامین خواسته های مان،حضور جمعی خودرامطرح می نماییم.

این هم چند اشکال دارد:

اول این جمع آمد از احزاب وگروهها آغاز میشود. تجربه نشان داده که تجمع این احزاب وسازمان هاروی یک پروگرام مشترک خیلی دشوار و حتی ناممکن می باشد. چون هنوز فرهنگ همدیگرپذیری ( تلورانس ) در درون این احزاب ونهاد ها ، نهادینه نشده است. دوم به فرض که این احزاب وگروهها با عبور از هفتخوان رستم، توانست روی یک پروگرام واحد به نتیجه برسند، آیا این احزاب وگروهها از ان اعتبار واعتماد مردمی برخوردار اند که بتواننددر اجماع وهم نظری جامعه نقش بازی کنند ؟

فکر میکنم که هنوز از این اعتماد بسیار فاصله دارند. سوم اینکه این احزاب وگروهها بنا برخاستگاه وجایگاه شان در جامعه، روی یک کاندید واحد از تبار دیگربه نتیجه رسیده نمیتوانند. اما کاندید مستقل مربوط به جامعه هزاره،در فراسوی همه این اختلافات وسلیقه های متفاوت قرار می گیرد. وخود اگر با اراده ومحکم وارد کارو زار انتخاباتی شود، به یک محور اجماع مردم تبدیل میشود ومردم با حلقه زدون به دور وی، نقش اورا در کل کشور برجسته می سازد.   اینجا بحث روی این نیست، که ما سلیقه خوش آمدن وخوش نیامدن های خود را مطرح نماییم. مااز طریق یک کاندید مستقل در واقع صدای جامعه محروم خودرا بلند میکنیم واین صدا هنگامی بلند تر وشنواتر میشود که جامعه را برای این امر واحد به گروهها، مناطق، محلات وسازمانهای با سلیقه های متفاوت، تقسیم نکنیم.و این مامول تاریخی وقتی براورده میشود که همه روحانیون، روشنفکران ، آگاهان سیاسی، فرهنگیان ، احزاب وسازمانهای وکل جامعه با یک همگرایی و همدلی کاندید مستقل خود را حمایت نمایند. در حالیکه ما چنین کاندیدی که هم از پایگاه اجتماعی برخورداراست وهم از اعتبار بین المللی وهم با قواعد چانه زنی های سیاسی آشنایی دارد وهم جسارت وارد شدن در عرصه مبارزات انتخاباتی دارا میباشد ویک تجربه موفق انتخاباتی را هم از سر گذشتانده است، در میان خود داریم واین شخصیت به جز از جناب استاد محقق فعلآ در وجود کسی دیگری سراغ شده نمیتواند. برای اینکه ابهامی پیش نیاید، بلافاصله باید بگویم که نویسنده این سطور حتی برای یکبار هم با استاد محقق سخن نگفته است ومعرفتی هم با ایشان ندارد. ولی از دید من، مصلحت جامعه آنهم مطرح شدن یک جامعه در عرصه سیاست افغانستان، بالاتر از شناخت ومعرفت های شخصی می باشد و باید به این مصلحت هاتن در داد وارج گذاشت. این را بخاطر گفتم که در میان ما متاسفانه یک سنت ناباب رواج یافته است تا سخن از یک شخصیت بر زبان آری،  تهمت بارانت می کنند ومهر وابستگی را به پیشانی ات می کوبند.  آخر اینکه نسل بیدار ما اگر کاندید مستقل جامعه راپذیرا میشوند، بایدبه زودی زود توافق جناب استاد محقق راحاصل نمایند. چون ما فرصت بسیار اندکی پیش رو داریم

 

سايت جمهوری سکوت

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 25
  • میزان
  • 1398
  • 17
  • October
  • 2019
  • 17
  • صفر
  • 1441

عضویت در کانون