مشکلات زن در افغانستان وچه باید کردها !؟ ( محمد رفیق رجاء)

مقدمه:

تعیین روز,  برای زن به معنی گرامی داشت وارج گذاری به زن می باشد . همگانی ساختن شعار ازادی زن وحمایت جهانی از تامین حقوق انسانی زن هدف دیگری از تعیین روز زن می باشد. زن که در تاریخ زندگی خود ,  ستم بسیار دیده است . ستم  در تاریخ بدین معنی که در تمامی جوامع  واقوام   به نحوی زن, شرایط رقت بار محرومیت حقوق انسانی را پشت سر گذاشته است. عصر, تحولات عظیم اقتصادی , فرهنگی وعلمی دست اورد بزرگی حقوقی را برای اجتماع وزندگی انسانها  وبه خصوص زن ها  به ار مغان اورده  است.  لغوبردگی , برابری نژاد ها وانسان ها , ازادی , عدالت اجتماعی , حقوق بشر , حقوق اطفال  , حقوق زنان وازادی زنان , تماما دست اورد و پیش رفت های بزرگ است که انسان امروز به ان دست یافته است. یکی از ان همه افتخارات , ازادی وبرابری زن می باشد . وقت از ازادی وبرابری زن صحبت می شود دقیقا بدین معنی است که زن نه برابر بوده با مرد ونه ازادی داشته بلکه بدون ازادی  وبرابری در کنار مردان جزء فزیکی جامعه را تشکیل می دادند . در حالکه  نقش زن مثل مرد, در تمدن وپیش رفت های جامعه ی بشری محسوس بوده اما حق انها وموقعیت حقوقی  وانسانی زن , موقعیت انسانی نبوده است . اصل نابرابری مرد وزن در تمام جامعه بشری وجود داشته است گرچه شدت ستم واسارت زن در فرهنگ ها وجامعه های گوناگون , طبعا به تناسب عوامل  معین فرهنگی , مذهبی واجتماعی تفاوت بسیار دارند وهم دلایل این نابرابری وهم روند ازادی وچگونگی تثبیت حقوق زن وازادی زنان در جوامع گوناگون اشکال مختلف داشته اند. در برخی از کشور ها دها سال است  که نه تنها حقوق زن در قانون اساسی ان کشور ها تصویب شده اند بلکه در عینیت مادی , روانی وفرهنگی ان جوامع نیززن در جایگاه برابر با مرد نشسته اند. افغانستان یکی از ان جمله کشور های است که تازه قانون اساسی نسبتا مدرن رابا حمایت کشورهای   بزرگ دنیا ( نه برا اساس تکامل طبیعی اجتماعی خویش) تصویب نموده است . قانون اساسی جدید در مطابقت با اعلامیه های  مدنی و حقوق بشر واز جمله اعلامیه برابری زن ومرد , سازمان های را برای دفاع از حقوق زن در کشور وحتی وزارت زنان را  ایجاد نموده است . مع الوصف سیستم  نابرابری زندگی زن ومرد,  در فرهنگ و جامعه افغانستان, هنوز هم دست نخورده باقی مانده است. این نوشته مختصرا تلاش دارد, عوامل اساسی نابرابری زن  ومرد در جامعه افغانستان وراهای اساسی حل مشکلات زنان را به تناسب, جامعه کنونی افغانستان مورد توجه قرار دهند.

الف . عوامل اساسی نابرابری زن ومرد در جامعه افغانی :عامل جنسی , تاریخی واجتماعی  , فرهنگی , دینی و اقتصادی  .

1/  عامل جنسی :  بحث بر سر عوامل محرومیت زن بی نهایت دشوار وگسترده است . در جستجوی این گونه بحث ها در تاریخ به عوامل مختلف وقابل طرح بر می خوریم از جمله مهمترین ان, عدم توازن فزیکی مرد وزن می باشد . به این معنی که مرد با استفاده از قدرت وتوانای جسمی وخشونت,  اساس  تسلط روحی وروانی خویش را برزن در روابط شخصی وهم در کانون فامیل  وزندگی اجتماعی نهادینه نمود . این تسلط در ابعاد مختلف زندگی سرایت کرد ونسل به نسل به تدریج به عنوان قانون ومقررات زندگی اجتماعی اشکال مختلف پیدا نمود. حاملگی ونگهداری  مستقیم از فرزندان باعث ماندن زن در خانه شد . کار در برون از خانه,  مردان را در موقعیت  نان اور وتامین کننده ی اقتصاد خوانواده قرار دادند . تغییر جامعه ابتدای به ساختار طبقاتی وتسلط بیشترینه مرد بر وسایل تولید ومعیشت یکی دیگر از عوامل است که زمینه های ظهورمادی  مرد سالاری را موجب شد. در هنگام طرح وبحث روی واقعیت ها وعوامل فوق هر گزنه می توان نقش زن را در تولید وتامین معیشت زندگی وایجاد تحول اساسی در زندگی برابر با مرد انکار کرد.

. 2/ فرهنگی :

اگر فرهنگ را عبارت ازعقاید , رسم ورواج  وشیوه های عمومی وخصوصی زندگی , ادبیات هنر وزبان  وتمام تولیدات معنوی انسان ها در جامعه بدانیم , در تمامی بخش های ان نابرابری  زن ومرد مشخص ومسلم است . فقدان درس و تحصیل همگانی وعدم رشد وشکوفای علمی اساس سطح نازل فرهنگی وهم اساس برداشت غیر علمی  ازحقوق وروابط اجتماعی , فرهنگ وهنر می باشد . بحث مادرین نوشته  بر سرریشه های  تکوین چنین فرهنگ وتدوین ان در جامعه نیست . بحث بر سر این است که فرهنگ موجود در روابط اجتماعی جامعه افغانی  یکی از عوامل اساسی که موجب شده , زن در جامعه جایگاه بایسته وانسانی ندارد. روان ونگاه انسان به تمام مسایل زندگی اجتماعی وفردی را فرهنگ ومعنویات ان جامعه شکل می دهد  . فرهنگ , هنر وادبیات, حقوق وسیاست  , مواد تعلیمی واموزشی ,مناسبت های اجتماعی, قانون ومقررات اداری. .. همه ی انها جوهر تفکر نابرابری  جنسی را در خود نهفته دارند. یعنی فرهنگ وتمام معنویات تولیدی از ذهنیت وتفکر انسانهای ناشی می شود که در ان زن ومرد در حالکه انسان است اما دوجنس برابر نیست.

.3 / دین ومذهب :  تلقی وبرداشت سنتی از عقاید دینی  وبرداشت انحرافی , مرد سالارانه وغیر علمی  از دین باعث گردیده است که  بیشترین اصول انسانی  ونگاه حد اقل نسبی , مترقیانه  وبرابرانه که در جوهر دین اسلام به نفع زن وجود دارد نه تنها مخدوش که اکنون عقاید مذهبی در کلیت داده ها وتعالیم خویش ماهیت ضد زن پیدا نموده است . به همین دلیل در اسلام سنتی  وموجود موقعیت زن برابر با مرد نیست. هرچند که برخی از نحله های اسلام فلسفی وسیاسی , نظریه حقوق مناسب زن را برای عصری ساختن اسلام سنتی  مطرح می کند . اصل محتوای حقوق مناسب زن بازهم برابری حقوقی زن ومرد را تامین وتصریح  نمی نماید . عدم شفافیت وصراحت دفاع  بی چون وچرا از برابری  وحقوق انسانی زن توجیهات دیگری برای ادامه نابرابری میان دو جنس انسان می باشد !  اسلام سنتی در حوزه ها ی حقوق مدنی : نکاح , ازدواج  , طلاق , ارث , قضاوت وتعدد زوجات , در تمام بستر ها و روابط اجتماعی, حقوقی وفامیلی تفاوت بسیار میان مرد وزن قایل شده است . توجیهات اینکه در اسلام موجود همان حق وحقوق را به زن داده است  که در اعلامیه های حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است همه سیاسی , غیر علمی  وتلاش ناکام است برای امروزی ساختن ان گونه تفکر, ان هم فقط در بیان وخطابه های سیاسی نه در عینیت اجتماعی  ! هیچ کسی و هیچ عالمی دینی  نمی تواند ماهیت  ضد زن را در اسلام سنتی و موجود پنهان نماید . بر علاوه فقدان حضور زن درتمام واقعیت ها وعرصه های اجتماعی وزندانی بودن زن در خانه در اکثر کشور های اسلامی  قابل انکار نیست . گذشت زمان و تحولات  مثبت اقتصادی وفرهنگی ورشد سطح تحصیلی  همگانی برداشت دینی را نیزدر برخی از کشورهای اسلامی اصلاح  وانسانی  نموده  است . هر روز نسبت به گذشته ها , فرصتها وظرفیت های بیشترفرهنگی, روانی واجتماعی برای ازادی وبرابری حقوقی زن ومرد در جامعه افغانستان به وجود می اید. بی شک نگاهی دینی عالمان دین به موقعیت حقوقی واجتماعی  زنان از دیروز تا امروز فاصله بسیار را طی نموده  وتغییرات اساسی را پذیرفته  است. رسمیت حقوق برابر زن با مرد در قانون اساسی موجود , تحصیل در دانشگاه , کار وفعالیت های اجتماعی واقتصادی  وحضور زنان در وزارت وریاستهای دولتی , پارلمان , مورد  تایید اکثریت علما ی دینی می باشد کاری که مثلا در زمان امان الله خان هر گز ممکن نبود .

.4/ اقتصادی :

هرچه جامعه از نظر اقتصادی عقب مانده تر باشد به همان میزان تسلط مرد برتولید ومعیشت زندگی بیشتر است.   انحصار اقتصادی  و انحصار هذینه ی زندگی ومعیشت در اختیار کامل مرد یک از مهمترین عوامل محرومیت زن  می باشد .  شرایط مختلف دست بدست هم داده تا زن در کار وبار خانه ومرد برای تامین هذینه زندگی در برون از خانه تلاش نماید . هر چند زن به نحوی در توسعه ورشد اقتصاد زندگی نقش شایسته ی دارد اما تصمیم وتسلط مرد انحصاری است. این وضعیت  طبعا باز تاب تغییرات , اجتماعی , اقتصادی وفرهنگی در مراحل مختلف زندگی ودر کشورهای مختلف متفاوت است اما در افغانستان امروز بعنوان یک سنت وقانون زندگی اجتماعی نقش مرد, بر تولید ودر امد اقتصادی انحصاری است .زن مثل اطفال در خانه منتظر فعالیت ها وتصمیمات اقتصادی  مرد می باشد .

5/ تاریخی واجتماعی :

سنت ها وقوانین زندگی اجتماعی در  پروسه طولانی زندگی وفعالیت های اجتماعی  شکل می گرد. تاثیر عوامل مادی  ومعنوی  درشکل گیری  رسم ورواج ها ومناسبات اجتماعی و قبیلوی یک امر حتمی است . ومجموعه ی این ها  روان ونگاه مناسبات اجتماعی  وهم فردی را می سازد . درجامعه افغانستان سنت مرد سالاری  در بستر تاریخ زندگی درین کشور ریشه های عمیق وزمخت دارد .  زن بعنوان جزء از جامعه ی است که قوانین مرد سالاری در ان حاکم است وحتی اکثرا زنان تمام این سنت ها وقوانین ضد زن را پزیرفته اند وان را بخش از طبیعت زندگی اجتماعی خود می داند . البته که این پذیریش اگاهانه نیست  وتحت عوامل گوناگون این رضایت به وجود امده است. زن در جامعه مااکثرا اگاهی از موقعیت اصلی خویش ندارد . اطلاعات از تحولات زندگی معاصر ندارد  . تعریف , شناخت لازم وکافی واگاهی بخش از برابری وماهیت حقوق انسان ندارد . مرد نیز بر اساس طبیعت گرایش انسان به  منافع شخصی وامتیاز جنسی خویش ,  قوانین موجود وسنت های حاکم, ضد زن را پذیرفته است . غافل از ان که محرومیت مادر , خواهر ودختران اش نیز اسیر این گونه  قوانین وسنتهای غیر انسانی می باشد. بدین ترتیب موقعیت وسنت  مرد سالارانه  تنها با ابتکارو اراده مردان به وجود نیامده است بلکه این روابط ودیگر روابط اجتماعی  پشتوانه ی  محکمی فرهنگی ومادی در تاریخ دارند .در جامعه افغانی  مرد وزن هردو در بستر قوانین ومقررات وسنتهای ضد زن زندگی می نمایند واز وضعیت وموقعیت خویش ظاهرا راضی است . چنین جامعه ی با ساختار , ضوابط , رسم وسنت های محکم که از پشتوانه دینی,  فرهنگی, مادی وتاریخی نیز بر خوردار است بر اثر اگاهی های طبیعی زمانه ما اکنون سخت مورد تردید وسوال های جدی قرار گرفته است . روابط اجتماعی ,  اقوام وملیت ها ,روابط  طبقات اجتماعی واز جمله روابط مرد وزن  وچگونگی ان در جامعه افغانستان , اکنون در هر خانه وخوانواده  موضوع جدی گفتگوهای داغ را تشکیل می دهند. چگونه می توان ازادی زنان را میسر وبرابری جنسی را در جامعه افغانستان تامین کرد؟ عوامل اساسی تبعیض جنسی  مختصرا بیان شد . طبیعی است که  در بیان فشرده می توان گفت که با رفع ان عوامل  وتغیرات  اساسی وبنیادی در  نگاه وفهم جامعه  می توان راه را برای ازادی وبرابری حقوقی زن باز کرد .

..ب . چه باید کرد ها؟ :

1/ توانایی علمی ورفع عامل جنسی :

شرایط کنونی زندگی انسان ها وتحولات عظیم علمی وفرهنگی  در جوامع امروز تغییرات مناسب را در توانایی افراد جامعه  به وجود اورده است .  عصر جنگ شمشیر ,خشونت وتوانای جسمی  به تاریخ پیوسته است . در عصر ما توانایی وقدرت در روابط افراد , جامعه وفامیل به کسی تعلق می گیرند که از اگاهی ودانش معاصر بر خوردار باشد . زنان می توانند با تلاش وکوشش وعزم واراده ,  برای ازادی وکسب موقعیت انسانی جنس زن , پیش از هر کسی دیگر خود باید تلاش نمایند . زنان نباید انتظار بکشند تا مردان از روی ترحم ویا هدیه برای زنان حقوق انسانی ان ها را محترم بشمارند. ایجاد توانایی علمی وتخصصی  انحصار قدرت اقتصادی  وفردی مرد را می شکند . زن امروز اگر بخواهد  در کانون خانه وجامعه دیگر نیاز مند وضعیف نیست . ضعف که خود اساس تسلط مرد می گردد.

2/  مبارزه فرهنگی :

زن برای رهای جنسی به تغییر وتحول فرهنگی در جوامع بسته وعقب مانده  روی اورند . تفکر وجوهر برتری جوی مرد را در تمام صحنه های فر هنگ وهنر مورد تردید قرار دهند  وبه سمت ایجاد ونهادینه سازی فرهنگ  وهنر که ,  بستر برابری اجتماعی زنان و مردان باشد تلاش نماید. زن افغانی باید بداند که فرهنگ , هنر وتمام  ضوابط اجتماعی ضد زن  ریشه های عمیق دارند . تغییرات اساسی ودگر گونی  این گونه مناسبات , کار وپیکار جدی  همگانی را می طلبد.

3/   شفاف سازی  تلقی های دینی ومذهبی :

در تمام ادیان وبه خصوص اسلام بقدر کافی  اصول ومبانی انسانی  به نفع برابری زن ومرد وجود دارد. زن با شناخت واگاهی از موقعیت وخلقت انسانی خویش می تواند برای ازادی وتامین حقوق جنسی خود از تمام مکاتب کمک بیگیرند . تقریبا موضوع  تمامی مکاتب اسمانی  وزمینی  نجات انسان  وتامین محبت , عشق وبرابری انسان ها است .واین می تواند بهترین کمک باشد برای نهادینه کردن حقوق انسانی زن. مبارزه مطلق علیه  هر گونه اصول ومبانی دینی در حال که جای گزین برای ارضاء روان ووجدان انسان وجود نداشته باشد, مشکلات معین اجتماعی را در پی دارد . زیرا تلقی های دینی وباورهای مذهبی با وجود ریشه های عمیق اجتماعی وتاریخی ان  قابل تغییر است . توجه به ازادی ها وبه رسمیت شناختن برخی از مسایل حقوقی زن در نظرات دینی  علمای امروزی  روند مثبت وحتمی این تغییرات را تایید می کند.  این تغییر می تواند به سمت ازادی وبرابری  حقوی زن توسط علم واندیشه معاصر هدایت شود . ودین را از موقعیت توجیه گرانه ی سیاست ها ی مرد سالارانه  جدا کرد وان را پشتوانه محکمی  تامین حقوق مساوی مرد وزن ساخت . زن در کشور های اسلامی  وبه ویژه در افغانستان باید بداند که بزرگترین دشمن زن وهم عمده ترین دشمن زن جریان بنیاد گرای است . بنیاد گرای از دین به عنوان وسیله سیاسی استفاده می برد  واین خطر اصلی  وجدی است . در حالیکه اصل دین , عمدتا به مسایل اخلاقی وشفاف سازی روانی انسان سر وکار دارد اما جریان های بنیاد گرای از دین نوع ادراه حکومتی وامر ونهی سیاسی ونوع مدیریت اقتصادی , جوامع معاصر را استنباط می کند, چیز های که هیچ ربط  به دین ودیانت ندارد. بدین ترتیب احزاب وجریان های سیاسی بنیاد گرای که از نام اسلام  ونظریات دینی استفاده نموده وبرای احیاء عقب مانده ترین رژیم ها ی استبدادی که ماهیتا ضد دموکراسی وضد زن  وضد حقوق بشر می باشد , زمینه سازی می نماید . به خصوص بنیاد گرای افغانی  که هم تعصب دینی وهم تبعیض قومی وجنگ های خانه به خانه را موجب شده است بزرگترین خطر برای دین , اخلاق , عشق , محبت , علم وترقی ودموکراسی می باشد . زن  ومرد افغانی هر گز در سایه حکومت های بنیاد گرای به عدالت , حقوق انسانی و صلح وثبات   واستقلال ملی نمی رسند.

.4/ رفع  انحصار اقتصادی :

شرایط اجتماعی در دنیای امروز زمینه های کار وفعالیت های اقتصادی زن را نیز مهیا نموده است . زن با کسب توانای علمی تحصیلی وفرهنگی صلاحیت مبارزه وظرفیت تامین حقوق انسانی خویش را عملا کسب می نماید. یکی از مهمترین صلاحیت ها تسلط بر تولید ومعیشت زندگی اجتماعی است . استقلال اقتصادی,  استقلال روحی وروانی را در پی دارد . استقلال روانی اراده وعزم حق خواهی را تقویت می بخشد.

5/  مبارزه با موانع اجتماعی ازادی زنان :

موانع زیادی در بستر زندگی اجتماعی در راه ازادی وتامین حقوق زن وجود دارد. حکومت های استبدادی ضد زن , فرهنگ وتفکر عقب مانده اجتماعی به معنی عدم اگاهی زن ازحقوق انسانی خویش  , روحیه مرد سالارانه مردان ,قوانین وسنت حاکم در جامعه وتاریخ ,  تماما موانع است که زن در مسیر ازادی از ان باید عبور نماید. اگاهی ودانش مبارزه ی اجتماعی  وهمگانی کردن شناخت موقعیت انسانی زن وایجاد احساس , اعتقاد به برابری حقوقی انسان برای زن ومرد در جامعه زمینه های ازادی زن را فراهم می نمایند. زنان باید پیش از همه چیزباید بدانند که انسان ها از هر جنس که باشد خواسته ها, نیاز ها , روحیات وحقوق انسانی مشترک دارند . این عوامل برونی وغیر طبیعی است که بنا بر دلایل معینی در طبیعت ادمیان مداخله نموده وجنس مرد را در مقام برتر نشانده است . مبارزه با عوامل غیر طبیعی  با ید با تکیه  وایمان بر توانایهای طبیعی انسان  صورت گیرد. مبارزه فمینیستی زن برای تامین حقوق وایجاد نظام عادلانه ی اجتماعی باشد. نه برای عقده گشایی وایجاد نظام زن سالارانه که خود مشکل دیگری بر مشکلات جامعه ی افغانستان می افزاید. زن برای احیاء حقوق خویش نیاز مند مراعات کردن قواعد مبارزه  اجتماعی در کشورها وفرهنگ ها ی مختلف می باشد .  بدین معنی که  بدون هر گونه غفلت  از خواسته ها ی چون  تامین حقوق انسانی , برابروعادلانه زنان , ظرفیت های فرهنگی  واجتماعی را در افغانستان در نظر بگیرند . عوامل اصلی  واساسی  موانع  رهای زن عقب ماندگی های اقتصادی , فرهنگی واجتماعی است , که با رفع ان  وایجاد جامعه اباد وازاد  وعادلانه حقوق تمام انسان ها واز جمله زن درجامعه تامین می گردد. نا اگاهی زنان از ظرفیت های اجتماعی وفرهنگی  در کشورودست زدن به شعار ها وانجام فعالیت های  فوق ظرفیت های اجتماعی , تنها ازادی زنان را به تاخیر می اندازدمحمد رفیق رجاء 8 مارچ 2009

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 25
  • میزان
  • 1398
  • 17
  • October
  • 2019
  • 17
  • صفر
  • 1441

عضویت در کانون