نشست علمای دینی برای محکومیت جنگ جاری در افغانستان از منظر مذهبی، تلاش مذبوحانهای سیاسی است؛ درک ناقصی است از طولانیترین و استراتیژیکترین جنگ خونین در منطقه. سیاستمداران افغان معمولاً سطحیاندیش و نمایشپیشهاند، دلایل مشکلات را به خوبی درک نمیکنند و به همین خاطر راهکارهایشان نیز راه به جایی نمیبرد. از همه مهمتر این که از گذشته نیز درسی نمیگیرند.
من مخالف برگزاری نشست علمای دینی در مورد حرام بودن جنگ جاری در افغانستان نیستم، ولی چسبیدن به راهکارهای ناقص تکراری و توجه نکردن به دلایل اصلی منازعه باعث میشود که حکومت افغانستان برای آوردن صلح در کشور کاری انجام داده نتواند.
در این شکی نیست که بخشهایی از طالبان و گروههای افراطی دیگر با انگیزههای مذهبی میجنگند، خود را انتحار میکنند و جز مذهب هیچ شعار دیگری نمیدهند. ولی در عین حال مذهب وسیلهی سیاسی و استراتژیکی برای طالبان نیز است که از طریق آن رفتار خود را مشروع جلوه میدهند. اما در نهایت باید گفت که استفادهی ابزاری طالبان از مذهب مبتنی بر مقاصد سیاسی و امنیتی است که تا وقتی برآورده نشوند، آنها همچنان از کاربرد مذهب در جنگهای خود دست نمیکشند.
مذهب از آن رو پوششی بر مقاصد طالبان است که این گروه به طور سیستماتیک مردم عادی افغانستان را میکشند؛ مردمی که همکیش و هموطنشان به حساب میآیند. در هیچ جای دین کشتن مسلمانان، آن هم به طور گسترده و وحشیانه، به دلایل سیاسی عقیدتی مجاز نیست، ولی طالبان حاضر اند مسلمانان را بکشند تا حکومت زیر فشار قرار گیرد؛ یک محاسبهی خونسردانه و جنایتکارانهی سیاسی. آیا فتوای علمای دینی رفتار رهبری نظامی و سیاسی طالبان را در نزد مردم و جنگجویان عادی نامشروع کرده و مانع از پیوستن آنها به این جریان میشود؟ به دو دلیل چنین نخواهد شد.
نخست، طالبان صاحب یک روایت قوی اند که برای یک جنگجوی عادی قابل درک است. از نظر آنها چنین نشستهایی برای مشروعیت بخشیدن به حضور «اشغالگران امریکایی» در افغانستان برگزار میشود و توقع آنها این است که علمای دین باید خواستار خروج «قوای صلیبی و یهودی» از این کشور شوند. پس برای طالبان و طرفدارانشان علمای مذهبی دو دستهاند: مخالفان اشغال و طرفداران اشغال. طالبان آنانی را که از اشغال دفاع میکنند «ملاهای امریکایی» خطاب میکند. پس تا زمانی که نیروهای امریکایی در افغانستان باشد، روایت طالبان نیز خریدار دارد.
همچنان، عالمای مذهبی در افغانستان فرقهی یکدست با اصول و اعتقادات مشابه نیست. به طور اخص، در مورد جنگ با امریکاییها و استفاده از ابزاری مانند حملات انتحاری تفاوتهای اساسی وجود دارد. علما و ملاهایی استند که از رفتار داعش و طالب دفاع میکنند و برای توجیه مواضع خود به آیات و روایات مذهبی توسل میجویند. برعکس، در جبههی مقابل علما و ملاهایی قرار دارند که رفتار داعش و طالب را خلاف اسلام دانسته و حتا داعش را یک توطیهی اسراییلی- امریکایی برای بد نام سازی اسلام میپندارند. برای همین ما در جهان اسلام جوامع و دولتهایی با برداشتها و ارزشهای متفاوت اسلامی داریم. به همین دلیل عربستان سعودی نه با ایران قابل مقایسه است و نه با اندونیزیا. افغانستان زمان طالبان کاملاً با ترکیه و مصر متفاوت بود.
در تیوری، امکان این است که حکومت افغانستان با توسل به چنین کنفرانسهایی مشروعیت مذهبی خود را دست کم در میان بخشهایی از جامعه قویتر کند، ولی بخشهای دیگر با نگاه و اعتقاد متفاوت به این رفتارهای حکومت مینگرد و به طور خشونتباری واکنش نشان میدهد.
این را نباید از یاد برد که در گذشته نیز برخی از حکومتها از همین استراتژی برای افزایش محبوبیت و مشروعیت خود بهره گرفتند، ولی نتیجهی دلخواه را به دست نیاوردند. حکومت داکتر نجیبالله به طور وسیعی از آیات و احادیث و همچنان سخنان میهنپرستانه برای موفقیت «مشی مصالحهی ملی» و تأمین مشروعیت خود در برابر مجاهدین -که از نظر اکثر مردم برای پایان اشغال شوروی به پا خاسته بودند- بهره میگرفت. مجاهدین در جریان جنگهای داخلی از انواع وسایل مذهبی و قومی برای تقویت جایگاه خود در برابر تنظیمهای رقیب استفاده کردند. اکنون حکومت غنی همین فورمول آزموده شده و بینتیجه را به کار میبندد و بدون شک حاصلی از آن به دست نخواهد آورد؛ چون مشکل در جای دیگر است: ضعف مشروعیت و ناکارامدی ساختاری و فکری.
حکومت افغانستان به هیچ وجه با طالبان قابل مقایسه نیست. این حکومت از هر زوایهای قابل دفاع است و باید در برابر دشمنانش از آن حمایت کرد؛ چون طالبان از یکسو خواستار بازگشت نظام عقبماندهی سیاسی و اجتماعی قبلی اند و از جانب دیگر، مأموریت اصلیشان حفظ منافع امنیتی پاکستان در افغانستان است. از این منظر، افغانستان یک دولت ضعیف، قبایلی، عقبمانده و وابسته به پاکستان خواهد شد. حملات طالبان بر منافع هندیها در افغانستان نشان میدهد که چطور این گروه به طور فعال از منافع امنیتی پاکستان دفاع میکند.
در عین حال نباید از یاد برد که مشروعیت دولت افغانستان به طور بنیادینی زیر سوال است. شاید شماری از مردم به دلایل اعتقادی با حکومت به خاطر وابستهگیاش به غربیها مخالف باشند، اما در عین حال اقشار دیگر با بیکفایتی، فساد، غارت منابع عمومی، قومگرایی، و تعهد نداشتن سیاستمداران افغان برای حل مشکل مردم با دولت مشکل دارند. عدهای هم بخاطر بیکاری و مشکلات مالی به طالبان میپیوندند. خانوادههایی در جنوب و شرق وجود دارند که یک فرزندشان در اردوی ملی است و فرزند دیگرشان با طالب. برای همین حکومت اگر مشکل بیکفایتی، فساد و قانونشکنی را حل کند، یا دست کم دستاوردهای قابل ملاحظهای در این راستا داشته باشد، مشروعیت و حمایت عمومی را با خود خواهد داشت. همین حالا انتخابات پارلمانی با کمترین استقبال عمومی روبهرو شده است؛ چون مردم نه به خاطر تبلیغات طالبان و داعشیان بلکه به دلیل رفتار اعضای ولسیجرگه اعتقاد خود را به انتخابات پارلمانی از دست دادهاند. بیتعارف باید گفت که بخش وسیعی از این نمایندهگان، کمیشنکارانی بیشتر نیستند که دستشان به انواع فساد و قانونشکنی آلوده است. از این رو شاید حکومت و برخی از گروههای دلسوز مدنی از روی اعتقاد به دموکراسی و ضدیت با طالب که به هیچ وجه طرفدار انتخابات نیست، مردم را به اشتراک در انتخابات تشویق کنند، ولی آنها نیز نباید فراموش کنند که مردم نمیخواهند همدست نمایندهگان فاسدی باشند که در دورهی وکالت بدل به چهرههای ثروتمند و با نفوذ سیاسی میشوند و خیرشان به مردم نمیرسد.
وقتی که حکومت موتلفان سیاسی فاسد خود را کنار نمیزند، مشروعیتش تضعیف میشود. وقتی که حکومت پولیس را از موجودیت افراد فاسد تصفیه نمیکند، جنرالان و صاحبمنصبان دزد را از اردو بیرون نمیاندازد، از مشروعیتش در نزد مردم کاسته میشود. وقتی حکومت با زمینخوران بزرگ، قومندانان و قدرتمندان دخیل در انواع تجارتهای کثیف برخورد کرده نمیتواند، اعتماد عمومی را از دست میدهد. چنین حکومتی اگر هر روز کنفرانس علمای مذهبی را در قم، قاهره، مدینه و اسلامآباد نیز بر گزار کند، مشکل از دست رفتن اعتماد مردم را حل کرده نمیتواند و طالبان هم از همین خلا استفاده میکنند.
هشت صبح
دیدگاه خودرا بنویسید