ادامه ی ( نامه به گمنام ترین قهرمان تاریخ افغانستان . از مصطفی رنجبر

زیرا انها به خوبی دریافته اند ، چند روز زندگی را میتوان تنها سپری کرد، باتنهای میتوان قدم درکارزار زندگی گذاشت، ولی با نابخردان همگام شدن فاتحه انسانیت را خواندن است. انسانهایکه گفتار تا عمل شان فاصله دارند، داد از ترقی، با اینکه در دامن جهل خوابیدن، نوع از فریبکاری قدرت طلبانه قسم خوردگان تاریخ است ،همگام شدن با همه در حقیقت نوعی دیگر از فرصت طلبی اربابان زمان است، انها محافظه کار انند، و گرکانی در پوست میش،که برای آقایی و صاحب بودن در ابتدا و انتهای اسم شان میخواهند هر واقعیت های اجتماعی را وارونه جلو دهند.

واقعیت های اجتماعی را نمی توان انکار کرد، فقر فرهنگی و سیاسی، اجتماعی، را نمیتوان به گذشت زمان درمان کرد، زیرا زمان طبیب خوب برای بیماران قسم خورده نیست، باید با آنها گفت، هر چند که حرف راست مشکل است، یا اینکه درد آور است، اما انسان باید صادق بوده و برای صداقتش  تعهد اجتماعی داشته باشد، اما افسوس ما از همه اینها بدوریم، ما نمی توانیم از خود صادقانه بپرسیم که به چی چیزی نداشته ی مان میتوان افتخار کرد ؟

در حالیکه ما از تعریف ابتدایی ترین کلمه ها به دوریم. اما میتوانیم انگشت را بسوی دیگران نشانه گرفت، زیرا ما آدم های شریف، مصلحت اندیش زمان،در خوبی و بدی این زمان دخالتی نداریم !

این است برادر ! بعد از شما ، همه ما نظاره گریم، همه ما  به مکتب دو رویی و چاپلوسی رفتن را شروع کره ایم، همه ی ما باز یوغ استحمار واستثمار را به دوش میکشیم، اما این بار اندکی به ساز دیگر شروع  به رقصیدن کرده ایم.

یکی آمد ما را به اسم دین غلام کرد و دیگری آمد ما را به اسم اولاد این و آن و یا با عمامه سبز به استحمار کشید، اما بدتر از همه این خود ما بودیم، که برای دو روز شریک شدن در خوان ارباب ها پیشقدیم شدیم. گویند ازدرخت پرسیدند ، از کی مینالی؟  درخت رو به سوی دسته تبر کرد سر بجنباند و بگفت: از خود و از شاخه خود.

از ما همین است دیگر برادر: اول ما را دیگران اجازه حرف زدن نمی دادند و اگر انها می دادند و یا می دهند ما باخود در جنگیم .

بلی بعد از شما زمان تنها گذشت، یعنی زمان تنها به گردش همیشگی خود ادامه داد و می دهد، ولی ما همانیکه بودیم هستیم و تنها شاهد گذشت زمانیم. چی دنیا نابخرد است، چی قضاوت ها ناجوانمردانه، ما نسل نو و کهنه، تنها در سر و صورت همدیگر کوبیدن و داد و بیداد کردن را یاد گرفته ایم، یکی ما از هوشیاری ولی از اینکه همه چیز را برای خود می خواهد، و خود را یک تازه میدان می داند، به همه به دیده شک می نگیریم، دیگریی ما به خواطر لجاجت، جامعه ما مثل دولت شوروی سابق است، یا با ما هستی یعنی دوست و یا با ما نیستی دوشمن، ما دیگر نه خود حرفی برای گفتن داریم و نه  حرف دیگران را پذیرا هستیم. این هم نه عیب ماست بلکه افتخار و سرفرازی ما !!!

گویند که تاریخ بنچ هزاره ساله دارد، لیک اینک شما  درچی موقعی قراردارید ؟

سوالی بی جاست  . نه باید به جامعه راست گفت، بگذاریم، که به گذشته ی که حالا نیست و حتی با اکنون بدون ربط است؛ سر دروازه نشسته به یک دیگر فخر فروشی کنیم، نمیدانم برادر، چی برایت بگویم؟ از  کدام افتخارات : سه بار شکست انگلیس ، و یا شوروی را، ما وقت برای تحلیل نداریم، برای ما باید یکی دیگر، گندم را در آسیاب  گذاشته به آراد تبدیل کند.و بعد ما با معده های زخمی خود مغز گندم را  بخوریم. حتی همین هم برای کسانی سخت است.

در جامعه ما کسی باید بیاید، مانند تو و این تابو ها را بشکند، گرچه تابو شکنی تا حالا جرم است، برایت دوستانه باید بگویم، این بار باز هم باید به تنهایی عمل کرد، میخواهید تابو شکن باشید، باید تنها باشید. باید ابراهیم وار با تبر دردست در میان خدایان قدم گذاشت و انها را آن طور که دست ساخته خود است  بشکست و از هیچی کی ساخته ایم به هیچ باید برگرداند، اما برادر  این خدایان( زر و زور،تزویر) همیشه در جامعه حاکم بوده اند، دیروز، امروز و فردا، کسانیکه لاف از ترقی می زند، از صداقت می زند،از اتحاد و رفاقت می زنند، باور کنید آن قدر هم راست نیست، انها از صداقت قربانی شدن ترا برای خودشان میخواهند، انها از اتحاد مزدور شدن ترا برای خود می خواهند، آنها از رفاقت سر اطاعت فرو آوردن را ازشما میخواهند. آدم اگر مزدور و یا غلام باشد، چی فرق می کند نزد کی باشد ، مزدور مزدور است و کار آن اطاعت از اومر ارباب پس برای ما چی فرق می کند که ارباب، افغانستانی باشد و یا آمریکای، زیرا در هر دو صورت ما قربانی منافع ارباب هستیم .

برادر! ما را به اطاعت و به فروتنی دعوت می کنند، اما مگر نمی دانند، کسانی که در راه حقیقت و انسانیت گام بر میدارند،انها فروتن نمی باشند؟ در این جامعه که درست هم نمی توانم بگویم این جامعه است و یا ملت، و یا هر قوم برای خود جامعه و هر خانوار برای خود ملت است، چی باید بگویم، کاش این سیاستمدار های ما که اولا” رهبرسیاسی فرهنگی، اجتماعی می شوند اما بعد میروند در مکتب سواد خواندن و الفبای سیاست را نشخوار می کنند،بتوانند بیش از هر چیز ،از اینکه در فکر فریب و ثروت و شهرت باشند، مقوله ها علمی را برای ما بیان کنند، اما چی باید گفت که انها خودشان هم از فهم کلمات عاجز اند، زیرا انها از سیاست، تنها فریب، از خدمت، تنها شهرت طلبی را می دانند و از رهبر شدن هم تنها، سینه پیش گرفتن، شکم بونداندن، و چند کلمه تاریخ را نشخوار کردن میدانند….

ادامه دارد

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 10
  • دلو
  • 1404
  • 30
  • January
  • 2026
  • 11
  • شعبان
  • 1447

عضویت در کانون